
Assassin's Creed Shadows بالاخره منتشر شد، من شروع به مرور دورهام در این مجموعه کردهام. قبلاً عاشق آن بودم، از Assassin's Creed 2 و 3 کاملاً لذت میبردم و یکی از معدود کسانی بودم که بهراستی Assassin's Creed Unity را دوست داشتند.
روزی Black Flag از دستم درنگ افتاد، اما اکنون همچون یک پر دیگر به کلاه Assassin's Creed من اضافه شده است و حتی در عناوین مشتق شده نیز آزمایش کردهام. به عبارتی، پیش از انتشار Origin's، جز تحسین و عشق به فرنچایز Assassin's Creed، چیزی در سرم نبود. این وضعیت زمانی تغییر کرد که Ubisoft نحوه برخوردش با فرمول AC را دگرگون کرد.
مسئله این نبود که من مخالف تغییر به ساختار جهان باز با سبک نقشآفرینی سنگینتر باشم - زیرا در آن زمان، من کاملاً به آن علاقهمند بودم - بلکه بیشتر این بود که مطمئن نبودم این مسیر درستی برای Assassin's Creed باشد. مطمئناً، همه بهترین بازیهای Assassin's Creed را به شکل متفاوتی رتبهبندی میکنند، اما من در این باور خود اطمینان داشتم که این جهتگیری حرکت اشتباهی برای این مجموعه است، زمانی که Odyssey و به ویژه Valhalla منتشر شدند. خب، این تا زمانی بود که Shadows منتشر شد، که درک من از این فرنچایز را تغییر داد و باعث شد دوباره عاشق آن شوم.
در 7 سال گذشته از Assassin's Creed لذت نبرده بودم
Odyssey, Valhalla و Mirage برای من جواب ندادند
مشکل اصلی من با Assassin's Creed Odyssey ناشی از حجم بیمورد آن است. با وجود تمام صحبتهایم درباره عدم علاقه به روش مدرن Assassin's Creed، از Origins لذت بردم. این بازی بسیار بزرگ است، همانند تمام عناوین جهان باز Ubisoft در آن دوران، اما به اندازه Odyssey احساس طاقتفرسا نمیکند.
هزاران مایلی که برای پیمودن بازسازی یونان باستان در Odyssey باید طی کرد، سفر خودکار در هنگام گشت و گذار در دنیای باز، محدودسازی بیپایان محتوا به سطوح و دهها، اگر نه صدها، فعالیت جانبی، همه نشان از بازیای دارند که بیش از حد بزرگ شده است. امید داشتم Valhalla کمی کوچکتر شود و تقریباً این اتفاق افتاد. به جای یک دنیای باز یکپارچه، Valhalla به مناطق مجزا تقسیم شده است. این امر تا حدی در کنترل اکتشاف کمک میکند، اما این مناطق همچنان به طرز باورنکردنی بزرگی هستند و تعدادشان نیز بیش از حد است.
رویکرد نوپای آن در طراحی مأموریت و گیمپلی برانگیزاننده، در ابتدا نوآورانه به نظر میرسید اما به سرعت وقتی فهمیدم Ubisoft در هیچیک از داستانهای Valhalla، چه اصلی و چه فرعی، مطلب مهمی برای گفتن ندارد، آزاردهنده شد. کنترل Eivor نیز به شدت ضعیف است، زیرا Valhalla دارای بدترین پارکور در این سری میباشد. به عبارت دیگر، فکر میکنم Valhalla کاملاً بد است. یک بار دیگر فکر میکردم که همه این مسائل با Assassin's Creed Mirage حل شود، چرا که آن مجموعه را به ریشههایش بازمیگرداند. با این حال، پارکور ضعیف، داستان پرپیچ و خم و مکانیکهای ناکافی مخفیکاری آن را غیرقابل جذب ساخت.
در هر یک از این بازیها، تلاش میکردم بیش از چند ساعت وقت بذارم، که باعث شده هفت سال گذشته همچون یک وقفه به شمار آید. به سختی زمانم را با آنها به یاد میآورم؛ به همین دلیل فکر میکردم Shadows مناسب نخواهد بود. اما نمیتوانم در برابر یک بازی Assassin's Creed مقاومت کنم، و بلافاصله Shadows را تهیه کردم.
Assassin's Creed Shadows بدترین جنبههای فرمول Ubisoft را تغییر میدهد
احساس میشود که ورودی تازه و نوآورانهای است
همانطور که پیشتر اشاره شد، از زمانم با Assassin's Creed Shadows لذت بردم.
در واقع، آنقدر آن را دوست دارم که اغلب به همه میگویم فکر میکنم Shadows از Ghost of Tsushima - رقیب مستقیم آن و بازیای که بسیاری اوج فرمول Ubisoft را محسوب میکنند - برتر است.
اما برخلاف Ghost که بیشک فرمول اصلی Ubisoft را کامل کرده است، Assassin's Creed Shadows بر روی آن نوآوری به عمل میآورد و چیزی تازه اضافه میکند که فرنچایز قبلاً ندیده بود، در حالی که به طور بنیادی میداند چه چیزی باعث عالی بودن بازیهای پیشین AC شده است.
امیدوارم بازیهای آینده Assassin's Creed از Shadows درس بگیرند
باید به عنوان الگوی یک سری بازی خدمت کند
Assassin's Creed Shadows نشانگر واضح این است که Ubisoft در فرمت RPG کنونی خود چه مواردی را میپسندد و چه مواردی را نمیپسندد.
AC Shadows از Odyssey و Valhalla در بسیاری جهات، بهویژه در زمینه ساختار روایتی و ارزشگذاری محدودیت سطح، درس گرفته است. ساختار روایتی بخشبندی شده مورد علاقه این سری برای بازیهایی درباره شکار اهداف کارآمد است، حتی اگر به روایت متمرکزی منجر نشود، و بهرغم اینکه از محدودیت سطح متنفرم، فوایدی نیز دارد که Ubisoft عمدتاً موفق به استخراج آنها شده است.
با این حال، جایی که Shadows با سایر بازیهای Assassin's Creed تفاوت دارد، جذابترین و در نهایت لذتبخشترین بخش برای من است. روایت سینماییتر، تمرکز بیشتر بر مخفیکاری، دو قهرمان و طراحی دنیای پویاتر – از جمله تغییر فصلها و شخصیتهای NPC با جزئیات بیشتر – همه افزودنیهای فوقالعادهای به این فرمول هستند که بازیهای آینده Assassin's Creed بدون شک باید از آن بهره ببرند.
اگرچه سیستم مبارزه هنوز نیاز به بهبود دارد و سختی بازی میتواند کمی تنظیم شود، بهترین عناصر Shadows باید در بخشهای آینده حفظ شوند تا شتاب تجدید شده این سری ادامه یابد.
Ubisoft باید از این پیشرفتهای عظیم در طراحی بازی و رویکرد کلی توسعه خود درس بگیرد. اگر چنین کرد، نه تنها بازیهای آینده Assassin's Creed عالی خواهند بود، بلکه احتمالاً تمامی عناوین Ubisoft نیز از این تغییرات بهرهمند خواهند شد.
با توجه به اینکه اکنون بیش از هر زمان دیگری به بازیهایی مانند Assassin's Creed Shadows نیاز است، استفاده از آن به عنوان الگویی برای آینده بسیار مفید خواهد بود تا آنکه به دستاوردهایش بیتوجهی کرده و به روشهای قدیمی بازگردد.
بهترین Assassin's Creed در 7 سال گذشته و حتی شاید در تمام دوران AC Shadows
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های نقد (بازی)
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید