
فرنچایز Harry Potter همچنان یکی از شگفتانگیزترین آثار ادبی با جزئیات پیچیده و ساختار جهانی فراگیر خود باقی مانده است.
با این حال، با این همه بزرگی و عمق، امکان یکدست عالی بودن وجود نداشت و Harry Potter چندین لحظه داشت که از انتظارات طرفداران و حتی ناظران غیرمستقیم پایینتر بود. این لحظات شخصیتهای بزرگ را تخریب کردند یا تفکری قدیمی و منسوخ را ترویج دادند که باعث ناامیدی شد.
چه تبدیل اسنیپ به سمت تاریکی بوده باشد و چه خیانت رون به بهترین دوستانش، این لحظات باعث ناامیدی شخصیتها و ناظران شدند. آنها داستان را به طرز غیرمنتظرهای تغییر دادند و حتی با رخدادهای شوکهکننده، مردم را دچار حیرت ساختند.
همچنین طعمی تلخ در دهان بینندگان به جا میگذارند؛ بینندگانی که ترجیح میدادند این لحظات مایوسکننده جایگزین لحظات امیدوارکنندهتری میشد.
شکستن عصای کهن (ابر عصا) Elder Wand توسط هری بیمعنی بود
هری پاتر و نشانههای مرگ
در حالی که شکست دادن ولدمورت هدف اصلی هری بود، او همچنین بار مسئولیت Deathly Hallows را بر دوش داشت. تبدیل به استاد مرگ شد، اما کشندهترین بخش از تمام Hallows، Elder Wand بود. از گریندلوالد تا ولدمورت، همه به دنبال آن رفتند؛ بنابراین وقتی زمان رسید، هری (در فیلمها) آن را به دو نیم تقسیم کرد و به هیچ جا انداخت.
این یک لحظه بسیار ناامیدکننده بود، زیرا هری میتوانست از عصا برای کمک به صدها نفر زخمی داخل هاگوارتز پس از نبرد استفاده کند. در کتابها، او از آن برای تعمیر عصای خود استفاده کرد و سپس آن را در آرامگاه دامبلدور به خاک سپرد. هر دو نتیجه برای Elder Wand ناراضیکننده بودند، زیرا چرخه رنج را خاتمه نمیدادند و تاریخ خونین آن را معکوس نمیکردند.
هری از Cho Chang دعوت کرد که قرار بیرون برود اما آنچنان که طرفداران انتظار داشتند نبود
Harry Potter and the Goblet of Fire
به عنوان شخصیتی خود، Cho Chang در مجموعه Harry Potter جنجالی بود. با این حال، او شخصیتی هیجانانگیز نیز محسوب میشد چرا که اولین علاقه عاطفی هری بود. طرفداران امیدوار بودند که او یک داستان نوجوانانه بامزه با او داشته باشد، اما اولین برخورد واقعی هری با Cho بسیار آنها را ناامید کرد.
هری دلیری جمع کرد تا از Cho دعوت کند به Yule Ball، که بهانهای عالی برای نزدیکتر شدن به او بود. آن لحظهای پر تپش بود وقتی که به او نزدیک شد، اما کلمات واقعی هری بیمعنی بود و اعتماد به نفس او را به کلی از بین برد. او هری پاتر بود و دیدن او که به دلیل خجالتی بودن شانسش را از دست میداد، برای طرفداران ناامیدکننده بود. همچنین دیدن رد شدن او توسط یک قهرمان دیگر هاگوارتز ناراحتکننده بود.
Slug Club منسوخ بود
Harry Potter and the Half-Blood Prince
Horace Slughorn با سایر اساتید هاگوارتز متفاوت بود – او همچنان در عصری گیر افتاده بود که دوستداری شخصی و خویشاوندپرستی قاعده بودند. اساتید دیگر از این مرحله عبور کرده بودند و شایستگی هر دانشآموز هاگوارتزی را میشناختند، اما Slughorn اینطور نبود. استاد قدیمی معجونها همچنان آیین Slug Club، گردهمایی کوچکی از دانشآموزانی که از خانوادههای نامدار میآمدند، را ادامه میداد.
در یکی از این نشستهای Slug Club، Tom Riddle موفق شد اطلاعاتی درباره Horcruxes از استاد معجونها به دست آورد. این کلاب فقط برای جلب لطف Slughorn تشکیل شده بود، که از شناخت افراد ثروتمند و قدرتمند لذت میبرد. دیدن ادامه این سنت در زمان هری و یا مجاز دانستن تکرار آن، ناامیدکننده بود.
مرگ Sirius ضربهای سهمگین بود
Harry Potter and the Prisoner of Azkaban
هری هرگز به عشق والدینش به خاطر ولدمورت آشنا نشده بود و تا قسمت سوم خانواده واقعی نداشت. آن زمانی بود که با Sirius Black، پدرخواندهاش که زنده بود اما به ناحق به خیانت به Potterها متهم شده بود، آشنا شد. وقتی بیگناهی او ثابت شد، هری احساسی از خانواده و وابستگی به مانند هرگز پیش از آن تجربه کرد.
به همین دلیل، مرگ Sirius در بخش Department of Mysteries برای طرفداران مانند ضربهای سهمگین به نظر میرسید. The Boy Who Lived در زمینه خانواده و عشق، بدترین سرنوشت را داشت و به نظر میرسید که با حضور Sirius اوضاع برای اولین بار بهتر شده است. از دست دادن او مانند از دست دادن پدر، دوست و رازدار همزمان بود و بسیار ناعادلانه بود برای هری که تازه از طعم زندگی خوب بهرهمند شده بود.
رفتن رون از Golden Trio خیانت بزرگی بود
Harry Potter and the Deathly Hallows
Golden Trio بهترین دوستان یکدیگر بودند و کل هاگوارتز از پیوند عمیق آنها الهام میگرفت. با این حال، ترک گروه توسط رون در جریان جستجوی Horcruxes، قصور نهایی محسوب میشد. هری، Hermione و Ron همانند هر دوستی اختلافاتی داشتند اما هرگز یکدیگر را رها نکردند.
جستجو برای Horcruxes نقطه حیاتی در سیر تحول شخصیتهای آنها بود و آنکه رون به دلیل تهدید درکشده از غصه ناگهانی از سر راه برود، برای شخصیت او کاملاً مخرب بود. این نشانهای از نقطه ضعف او بود، چرا که تصور میکرد هری و Hermione با هم هستند. او همچنین تحت تأثیر Horcrux locket قرار داشت، اما ترک هری و Hermione یکی از بزرگترین شکستهای این مجموعه محسوب میشود.
تلاش Aragog برای خوردن هری و رون ناامیدکننده بود
Harry Potter and the Chamber of Secrets
زمانی که هری و رون در سال دوم دانشگاهمان از اینکه دانشآموزان دچار حالت سنگشدگی میشوند، سردرگم بودند، سرنخی به دست آوردند: "Follow the spiders." اما این سرنخ آنها را به لانه یک Acromantula غولآسا به نام Aragog هدایت کرد که خانوادهای از عنکبوتهای غولآسا مانند خود در جنگل ایجاد کرده بود. طرفداران امیدوار بودند که سرنخی از این هیولا در هاگوارتز به دست آورند، اما Aragog نسبت به کسانی که قرار بود محافظتشان کند، خیانت کرد.
این موضوع در چندین جهت ناامیدکننده بود. در این نقطه از داستان، طرفداران انتظار پیشرفتی درباره چیزی که هاگوارتز را تسخیر کرده بود داشتند، اما در عوض، دوباره با حرفهای توخالی مواجه شدند. همچنین حس اعتماد ذاتی به دوستان Hagrid به عنوان دوستان هری وجود داشت، اما زمانی که Aragog به سرعت تصمیم به خوردن دو دانشجوی هاگوارتز گرفت، تأییدی بر قضاوت ضعیف Hagrid به نظر رسید که طرفداران را ناامید کرد.
Snape صدا زدن به Lily با عنوان Mudblood خارج از شخصیت او بود
Harry Potter and the Order of the Phoenix
ارتباط Severus Snape و Lily Potter یکی از جذابترین ارتباطات در کل مجموعه بود و Snape آشکارا عاشق جادوگر کوچک Muggle-bornای بود که در کودکی ملاقات کرده بود. متأسفانه، یک حادثه بد با Marauders منجر به شکاف در این دوستی شد که قابل جبران نبود. Snape مورد آزار James، Sirius، Peter و Remus قرار گرفت و عصبانیتش را به Lily منتقل کرد. او در چهره Lily و در مقابل جمعی از دانشآموزان، او را Mudblood صدا کرد. این ناسزا غیرقابل بخشش بود و کاملاً برخلاف شخصیت او به نظر میرسید. این فحاشی از لبان Snape اجبارآمیز به نظر میرسید، اما همان لحظهای بود که باعث شد Lily به جای Snape به James تکیه کند برای حمایت و تسلی. شخصیت همدل Snape در این صحنه از بین رفت.
سلیترینها از نبرد هاگوارتز بیرون برده شدند
Harry Potter and the Deathly Hallows
سلیترینها برای همیشه به عنوان خانه "بد" قلمداد شدند. این بدان معنا بود که تصور میشد دانشآموزان آن از لحظه انتخاب در خانه هاگوارتز به سمت شر و گرایشهای تاریک پیش میروند. این تصویر ناعادلانه از گروهی از دانشآموزان، زمانی که در نبرد هاگوارتز به بدی ترجمه شد، طرفداران را بسیار مایوس کرد. در حالی که سایر دانشآموزان خود را برای مبارزه با ولدمورت آماده میکردند، سلیترینها تحت شبهه تخلف از مدرسه از هاگوارتز خارج شدند. این صحنه بسیار کاهشدهنده به حساب میآمد و میتوانست تأثیرگذارتر باشد اگر سلیترینها واقعاً برای جانب خوب بجنگید. نقاشی کردن آنها در یک رنگ شر تا پایان، بیش از حد سادهانگارانه بود.
مرگ Hedwig کاملاً بدون تشریفات بود
Harry Potter and the Deathly Hallows
Hedwig همراه وفادار هری در سراسر زندگی جادویی او بود و بینندگان مطمئن بودند که او تا پایان زندگی هری، جغد او باقی خواهد ماند. متأسفانه، Hedwig در نبرد Seven Potters که در آن هری برای آخرین بار از Privet Drive جدا میشد، طعنه سرنوشت داشت. این یک پیچش فاجعهبار در داستان بود، چرا که Hedwig لایق چنین سرانجامی نبود.
او همان اندازه که هری گذشت، میگذشت و طرفداران آرزو داشتند که بتواند شاهد زندگی آزادانه واقعی صاحبش باشد. Hedwig همراه هری در اسارت در خانههای Dursley رنج کشید و وقتی نوبت او برای رفتن ابدی فرا رسید، جان باخته شد. اگرچه Hedwig تنها یک حیوان بود، اما حضورش در زندگی هری تسلی بزرگی به حساب میآمد – او تنها خانوادهی او بود.
کل Epilogue ایده خوبی نبود
Harry Potter and the Deathly Hallows
نگاهی به زندگی هری نوزده سال پس از نبرد هاگوارتز بد نبود، اما چندان روشنگر هم نبود. وضع موجودی که در مدرسه به وجود آمده بود، در زندگی بزرگسالی هری، Hermione و Ron نیز ادامه یافته بود که دیدن آن بسیار ناامیدکننده بود. جالبتر میشد اگر آنها از مسیر معمول خارج شده و تفاوت واقعی ایجاد میکردند.
مهمتر از همه، طرفداران میخواستند پیامد فوری نابودی ولدمورت را ببینند. او قبلاً به دنیای جادویی ویرانی زده بود و بازسازی آن کار سادهای نبود. نقش هری در بازسازی دنیای آنان بسیار برجستهتر از یک Epilogue بود که همه را به دقت در جعبههایی خلوت بسته بود.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های اخبار (تلوزیون)
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید