
سری Final Fantasy شامل برخی از جذابترین دنیایی است که میتوان در آن کاوش کرد.
Gold Saucer، به عنوان مثال، شبیه به یک پارک تفریحی سرگرمکننده در Final Fantasy 7 به نظر میرسد. سپس، کل دنیای Final Fantasy 10’s ، یعنی Spira، که مانند بهشتی گرمسیری جلوه میکند.
با این حال، هر مکانی در این بازیها همه را به حیرت نمیآورد. گاهی اوقات، Final Fantasy میتواند به دلیلی یا دیگری نسبتاً ترسناک یا دست کم کمی وهمآلود به نظر برسد. آنها برخلاف یک بازی Silent Hill بازیکنان را به کما نمیفرستند، اما خاطراتی ماندگار به جای میگذارند. بیایید برخی از ترسناکترین مناطق، سیاهچالها، شهرها و ... در Final Fantasy را برجسته کنیم. (اخطار اسپویلر)
6 Zanarkand Ruins (Final Fantasy 10)
Tidus با گذشته خود روبرو میشود
Final Fantasy 10 با قهرمان داستان، Tidus، که در اوج Zanarkand زندگی میکرد، آغاز میشود؛ روزی که یک هیولای عظیم شبیه نهنگ موجی سیلابی ایجاد میکند.
در نهایت، Tidus در کناره یک ساحل فرو میرود، با Yuna و سرپرستان او ملاقات میکند و سپس مأموریتی به سوی Zanarkand برای یافتن پاسخها آغاز میکند. پس از این حج طولانی، Tidus از دیدن ویرانههای Zanarkand شوکه میشود. شهری که روزگاری پر رونق بود، وجود ندارد و به جای آن پر از موجودات کوچک به نام Faith – که در واقع شبح محسوب میشوند – شده است. این مکان برای Tidus دلخراش بوده و به راستی برای بازیکنان نیز کمی ناهنجار است، چرا که باید با واقعیت روبرو شوند. اگرچه این مکان ترسناکترین نقطه در سری بازیها نیست، اما به شدت نامهربان است و به برخی رویاروییهای نهایی منجر میشود.
5 Lionel Castle Oratory (Final Fantasy Tactics)
نبرد واقعی آغاز میشود
Final Fantasy Tactics یکی از تاریکترین و بالغترین عناوین این سری است. این بازی به بررسی مضامین جنگ و دین میپردازد، برخلاف هیچ بازی دیگری در سرزمینی که به نام Ivalice شناخته میشود.
در حالی که مقداری خون (اگرچه به صورت پیکسلی) در این مکان دیده میشود، Lionel Castle Oratory جایی است که تغییر بزرگی در جریان داستان ایجاد میشود. اینجاست که Ramza و همراهانش با Cuchulainn، شیطانی که از یک انسان با استفاده از یکی از اجزای Zodiac متحول شده است، روبرو میشوند. سنگهای قدرتمندی بر اساس Zodiac میتوانند افراد را به هیولا تبدیل کنند و به راحتی برخی از دشوارترین رئیسهای بازی را به وجود آورند. بین این تحولات، موسیقی و سیاهچالها، این مکانها به عنوان برخی از ترسناکترین نقاط بازی شناخته میشوند و تمام ماجرا از Lionel Castle Oratory آغاز میشود.
4 World Of Ruin (Final Fantasy 15)
بیدار شدن از نقشهای گیجکننده
Final Fantasy 15 از نظر مکانیک و مضامین، بسیاری از ویژگیهای سایر عناوین این سری را به ارث برده است. یکی از این مفاهیم به دنیای Ruin میپردازد؛ یک محیط پس از آخرالزمان که در فصلهای پایانی بازی رخ میدهد. از حدود فصل 9 به بعد، بازی از یک تجربه دنیای باز به وضعیتی خطی نزدیک میشود. در این فصل نهایی، Noctis, the protagonist باید به خواب رود و سالها پس از آن بیدار شود تا خود را در کابوسی بیپایان بیابد.
جهان در تاریکی بیپایان فرو رفته و با هیولاهایی که در همه جا پرسه میزنند، فراگرفته شده است. مردم به درستی ترسیدهاند، اما گیجکنندهترین مسئله از دست دادن حس زمان است که بازیکنان و Noctis باید همزمان با آن دست و پنجه نرم کنند. باز هم، این دوره به صورت خطی پیش میرود، بنابراین خوشبختانه این سناریوی پایان جهان بازیکنان را مجبور به ماندن طولانی مدت در آن نمیکند.
3 Shinra Building (Final Fantasy 7)
اکنون در زندان
Final Fantasy 7 بازی بالغ دیگری است که مجموعهای از مناطق و مضامین عجیب و ناخوشایند را در داستان خود جای داده است. مکانهای ناخوشایند بیشماری وجود دارند؛ از دیدن شهر زادگاه Cloud، یعنی Nibelheim، در حال سوزاندن گرفته تا ساختار گیجکننده معبد Ancients. نقطه عطف داستان هنگامی رخ میدهد که Cloud و همراهانش وارد ساختمان Shinra میشوند؛ نمایی که همچون رویدادی پایانی به نظر میرسد.
در نهایت، همه دستگیر شده و به زندان فرستاده میشوند، و پس از بیدار شدن، Cloud متوجه میشود در زندان وی باز است. او رد خون را دنبال میکند تا به آزمایشگاهی برسد که پوشیده از خون و اجساد است. علاوه بر این، تیم همچنان این رد خون را دنبال میکند تا رئیسجمهور Shinra را که به نظر میرسد توسط چیزی شبیه به شمشیر Sephiroth کشته شده، بیابد. همه اینها کمی گیجکننده است و از آن پس تسکین نمییابد.
2 Burmecia (Final Fantasy 9)
نسلکشی، کار سختی برای تحمل است
Final Fantasy 9 همچون نامهای عاشقانه به بازیهای اولیهی سری Final Fantasy و وداعی با نسل PS1 بود. این بازی عمدتاً یک ماجراجویی سبک و شاد است که پر است از دزدان آسمانی، شیطنت و نبردهای نوبتی کلاسیک. اما لحظاتی نیز وجود دارند که بازی ضربانی غیرمنتظره دارد؛ مانند زمانی که گروه به Burmecia، پادشاهی تحت حکومت نژادی شبیه به موش، میرسد. بخشی از طرح اصلی بازی حول Garnet، شاهدخت Alexandria، که از مادری اشنه جنگ، یعنی Queen Brahne، فرار میکند، میچرخد.
در هوس قدرت، Queen Brahne هدف Burmecia را قرار میدهد و هنگامی که گروه به آنجا میرسد، شهر را در وضعیتی وحشتناک مییابند. هیچ روح زندهای در اطراف نیست، جسدها در هر سو پراکندهاند، شهر در ویرانه است و باران بدون وقفه میریزد. بعدها بازیکنان معلوم میکنند بخش عمدهای از مردم Burmecia به مخفیگاه خود در Cleyra فرار کردهاند، اما آنجا نیز نابود شده و تقریبا به انقراض این نژاد موشمانند منجر میشود. نسلکشی سنگینترین ضربه در داستان محسوب میشود.
1 World Of Ruin (Final Fantasy 6)
پسا آخرالزمان اصلی
در حالی که Final Fantasy 15 از این مفهوم استفاده کرد، Final Fantasy 6 ایده دنیای Ruin را خلق کرد. در میانه بازی، گروه سوار بر یک قاره شناور میشوند و مجبور به جلوگیری از اشتباه عظیمی توسط Emperor Gestahl و دستیار وفادارش، Kefka، میگردند. در عملی از نافرمانی، Kefka امپراتور را میکشد و چند مجسمه باستانی را به گونهای جابهجا میکند که این قاره شناور به زمین پایین سقوط میکند. زمانی که این اتفاق میافتد، ضربه آن دنیای Ruin را به وجود میآورد. در این پسا آخرالزمان، اکثر شهرها ویران شدهاند، قارهها ترک خورده و زمین دیگر قادر به رشد پوشش گیاهی نبوده است.
سرزمینی که روزگاری به رنگ آبی و سبز زیبا بود، یک شبه به سرزمینی کابوسوار از رنگهای نارنجی و بنفش تبدیل شد. برای یک بار، نیروهای منفی پیروز شدند که این، ترسناکترین واقعیتی است که هر قهرمانی باید با آن مواجه شود. در نهایت، گروه پیروز میشود اما مجبورند در این سرزمین کابوسوار به زندگی ادامه دهند.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های مقالات بازی
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید