
در حالی که اربابان در وستروس در گلوی یکدیگر هستند، آنها یک دشمن مشترک در شمال دارند. این شخصیت جادویی در مقدمه A Game of Thrones جورج آر آر مارتین معرفی شده است. سریال فانتزی HBO بازی تاج و تخت نمایش را به همین ترتیب شروع می کند، اما آنها چندین تغییر در این رقم ایجاد کردند که زمستان را با خود می آورد.
وایت واکرها، همانطور که طرفداران سریال های تلویزیونی می دانند، موجودات وحشتناکی هستند. آنها این قدرت را دارند که مردگان را از روی زمین زنده کنند تا به مبارزه با انسان ها ادامه دهند. تهدید آنها بسیار واقعی است، اما اقامت در سردترین مکان در وستروس آنها را بیشتر شبیه یک افسانه می کند. وایت واکرها در این سریال در حال برنامه ریزی یک آخرالزمان زامبی برای تسخیر جهان هستند. جادوی آنها نیز منشأ روشنی دارد. با این حال، در کتابها اصلاً اینطور نیست. سریال بازی تاج و تخت که به عنوان دیگران شناخته می شود، تغییرات زیادی در این موجودات جادویی ایجاد کرد.
واکرها در کتاب ها لزوماً شرور نیستند
در بازی تاج و تخت، وایت واکرها زمان زیادی را روی صفحه نمایش دارند. این سریال باعث میشود که به نظر برسند آنها بخشی از روایت پراکنده هستند، جایی که داستانهایشان در کنار دیگران روایت میشود. اگر نمایش بازی تاج و تخت یک کتاب بود، چند فصل با نام "White Walkers" در بالای صفحه داشت، اما طرفداران کتاب میدانستند که چقدر با منبع اصلی فاصله دارد. البته وایت واکرها فصل های خودشان را نمی گیرند. آنها اسرارآمیزتر هستند و دهان به دهان گفته می شوند تا اینکه مستقیماً در کتاب ها توصیف شوند. دیگران هرگز خط روایی خود را پیدا نمی کنند. آنها بیشتر موجودات جادویی هستند که در افسانه ها و داستان ها وجود دارند، شبیه به اژدها، بچه های جنگل، یا خواننده های زمین. در واقع، فقط دو بار وجود دارد که دیگران در واقع در کتاب ها ظاهر می شوند، که اولین مورد در مقدمه است. همه باور ندارند که وجود دارند. به عنوان موجودات جادویی، رمز و راز و سوء تفاهم زیادی در مورد آنها وجود دارد.
نمایش تصویری قطعیتر به آنها میدهد و آنها را به عنوان بزرگترین تهدیدی که انسانها باید با آن روبرو شوند ترسیم میکند، که قصد مارتین برای خلق این موجودات را نادرست نشان میدهد. بازی تاج و تخت نمایش وایت واکرها را به عنوان شرور، دشمن نهایی که انسان ها باید از بین ببرند، ترسیم می کند. برای انجام این کار، این سریال با زره، چهره خشمگین در حال استراحت، خیره شدن به مرگ و پوست سخت به واکرها ظاهری ترسناکتر میدهد. واکرها صحبت نمی کنند. حتی سکوت آنها بر وحشت می افزاید. به نظر می رسد که آنها هیچ فرهنگی ندارند، بلکه انگیزه ای مبهم برای کشتن همه انسان ها و تبدیل آنها به ارتش مردگان دارند. آنها همچنین از مثله کردن بدن و کنار هم قرار دادن اعضای بدن برای تشکیل یک نماد مارپیچی واکرها لذت می برند. واکرها بسیار وحشتناک هستند، اما به اندازه ای که نمایش به شرور نیاز دارد، به آنها نیازی ندارد.
واکرها به شدت دچار سوءتفاهم شده اند
کتاب واکرها واقعاً شبیه به واکرها نیست. در حالی که برنامه واکرها برای طرح خود منطقی بود، کتاب واکرها به شدت سوءتفاهم شده است (و نمایش هیچ کاری در مورد آن انجام نداد). دیگران به دستکاری یخ معروف هستند. برخی بر این باورند که واکرها مسئول ایجاد دیوار هستندکه حاوی نوعی جادوی یخ است. در نمایش، کودکان جنگل اولین وایت واکر را برای مبارزه با انسانها خلق کردند و به نظر میرسید که این موجودات برای یک هدف شیطانی متولد شدهاند و از آن زمان تاکنون علیه انسانها حرکت کردهاند. انسان ها در کتابها، خوانندگان زمین پشت خلقت خود نیستند. مشابه اژدهاها، هیچکس نمیداند واکرها از کجا آمدهاند. آنها به سادگی موجودات جادویی هستند که در جهان وجود دارند. در حالی که ممکن است انسانها دیگران را ترسناک بدانند زیرا چیزهای زیادی در مورد دیگران وجود دارد که آنها نمیدانند، اما در مورد دنیایی که در آن زندگی میکنند نیز صادق است.
وجود دیگران در کتاب واقعاً به این دلیل نیست که آنها شرور باشند. آنها برای نشان دادن تجربه ای وجود دارند که انسان ها در دنیایی زندگی می کنند که به طور کامل درک نمی کنند. دیگران با وحشت و ترس از ناشناخته ها، سردی و شب های طولانی غیرقابل تحمل در زمستان مرتبط هستند، اما ممکن است دشمنی نباشند که انسان ها آنها را می سازند. کتابهای جورج آر آر مارتین عمدتاً بر جنبهی مبارزه انسانها با انسانهای دیگر، نقشهکشی، نقشهکشی و کشتن یکدیگر تمرکز دارند. واکرها، علیرغم اینکه زبان مخصوص به خود را دارند (برخلاف نمایشی که باعث میشود آنها بیصدا شوند)، به همان دلیلی که اژدها فصلهای مخصوص به خود را ندارند، فصلهای مخصوص به خود داده نمیشود.
واکرها در کتاب ها بسیار متفاوت به نظر می رسند
پرداخت بازی تاج و تخت توصیفی کمتر ترسناک به دیگران ارائه می دهد. دیگران شبیه زامبی های یخی هستند که در تاریکی با نور آبی ملایم می درخشند. آنها به عنوان "بلند"، "لاغر" و "سخت مانند استخوان های قدیمی" توصیف می شوند، اما پوست آنها سفید شیری و رنگ پریده است. آنها زره می پوشند که در حین حرکت تغییر رنگ می دهد، که احتمالاً به دلیل جادو است، زیرا رنگ فقط از سفید به آبی نمی شود، بلکه از سفید به سیاه به خاکستری-سبز با الگوهای زیبا می رسد. مارتین آنها را در بازی تاج و تخت توصیف می کند:
بلند، لاغر و سفت مانند استخوانهای کهنه، با گوشتی رنگ پریده مانند شیر. به نظر می رسید که زره آن با حرکت تغییر رنگ می دهد. اینجا سفید بود مثل برف تازه باریده، آنجا سیاه مثل سایه، همه جا با سبزه خاکستری عمیق درختان آغشته بود. با هر قدمی که برمیداشت، الگوها مانند مهتاب روی آب میدویدند.
به نوعی ظریف و حتی زیبا هستند، گویی لمس یخ با لمس مرگ و جادو ملاقات می کند. بازی تاج و تخت واکرها را تنها با حفظ ویژگیهای چشم آبی آنها تلف کرد. مارتین چشمان آنها را "آبی که مانند یخ می سوزد" توصیف کرد. شمشیرهای واکرها همچنین ترکیبی از زیبایی، جادو و خطر هستند - "شمشیری دراز" که "با نور ماه زنده بود، نیمه شفاف، تکهای از کریستال آنقدر نازک که به نظر میرسید با دیدن لبهها تقریبا ناپدید میشود." این نوع سلاحی است که آنقدر زیباست که حریف را به تحسین وا می دارد در حالی که از ضربه آن می ترسد، زیرا واضح است که "تیزتر از هر تیغی است."
برخورد سر وایمار و ویل با واکرها نیز به نوعی اثیری و بسیار خارج از این جهان است. مارتین لمس آنها را "سرد یخ" توصیف می کند. به جای گردن زدن یا کشتن انسان ها با شمشیرها، حتی لمس آنها بسیار زیبا و مرموز است. مارتین در این کتاب نوشت: «دستهای بلند و ظریف گونههایش را برس کشیدند، سپس گلویش را محکم کردند». این صحنه طبیعت خونین مرگ را با حس زیبایی جفت می کند. او نوشت: "آنها با بهترین پوست خال پوشیده شده بودند و با خون چسبنده بودند." واکرها به زبان خودشان حرف می زنند و صدایشان مثل «شکستن یخ» است که کمی ناخوشایند و ترسناک است. مارتین نوشت:
سر وایمار با فولاد آن را ملاقات کرد. وقتی تیغه ها به هم رسیدند، حلقه فلزی روی فلز وجود نداشت. فقط یک صدای بلند و نازک در لبه شنیدن، مانند حیوانی که از درد فریاد می زند... دیگری چیزی به زبانی گفت که ویل نمی دانست. صدای او مانند ترکیدن یخ در دریاچه زمستانی بود و کلمات تمسخر آمیز بودند.
واکرها موجودات پیچیده ای هستند
در کتابها، دیگران فرهنگ و سنتهای خاص خود را دارند و بسیار پیچیدهتر از آن چیزی هستند که نمایش آنها را نشان میدهد. آنها روشنفکر هستند و به زاد و ولد با انسان ها معروف هستند. استارکها رسم دارند مردگان خود را با شمشیر آهنی در دخمهای دفن میکنند که با درهای چوبی آهنی مسدود شده است، تا بتوانند روح خود را در آن نگه دارند. واضح است که در کتابها، دیگران آهن را دوست ندارند.
یک تفاوت بزرگ بین کتاب ها و نمایش این است که پادشاه شب فقط در نمایش وجود دارد، که در آن او به منشاء موجودات گره خورده است زیرا فرزندان جنگل مسئول هستند. ساختن اولین پادشاه شب در نمایش همچنین اولین واکر است. هیچ «اولین واکر» در کتاب ها وجود ندارد، اگرچه لرد فرمانده که به داستان پادشاه شب تبدیل می شود وجود دارد. تنها تفاوتش این است که ربطی به بچه های جنگل ندارد، جز عشق. کتاب ها مشخص نمی کنند که واکرها یک رهبر دارند. تنها داستان شناخته شده سیزدهمین لرد فرمانده است که عاشق یک واکر زن شد و او را ملکه خود کرد. هنگامی که نطفه خود را به او داد روح خود را به او بخشید و آن دو با هم بر دیوار حکومت کردند تا اینکه سرنگون شدند. در نمایش، هیچ واکر زن وجود ندارد.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های مقالات فیلم و سریال
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید