امتیاز شما 0
0
نقد (سینمایی)

نقد وبررسی پایان فیلم Inception، آیا کاب رویا می‌بیند؟

پایان Inception شاهد این است که کوب پس از بازگشت به خانه و دیدار از فرزندانش، توتِم خود را بیرون می‌آورد؛ اما قبل از اینکه مشخص شود آیا چرخ توقف کرده یا نه، صفحه به سیاهی منتقل می‌شود. یکی از نمادین‌ترین پایانی‌های فیلم در تمام دوران، صحنه پایانی Inception رویکرد منحصر به فرد کارگردان Christopher Nolan را در روایت داستان‌های پرفروش ثابت کرد. کوب و تیمش در اجرای یک inception بر روی Robert Fischer موفق می‌شوند، اما این موفقیت بی‌قربانی‌ها به دست نیامد. در ابتدا هر دو، سیتو و کوب، به لیبوم فرستاده می‌شوند، به طوری که سیتو زودتر وارد آن می‌شود و به دلیل تفاوت زمانی پیر می‌شود. با این حال، سیتو وقتی مجدداً با کوب ملاقات می‌کند، قولش را به یاد می‌آورد.

در دقایق پایانی فیلم، کوب و سایر اعضای Inception cast در هواپیما از خواب برمی‌خیزند و آهنگ بالا برنده Hans Zimmer در پس‌زمینه پخش می‌شود. Fischer حتی شک نمی‌کند که چه بر او روا باشد و سیتو تلفن را برمی‌دارد تا به توافقش با کوب عمل کند. پس از چند لحظه تنش، کوب از گذرگاه مهاجرت عبور می‌کند و سرانجام به ایالات متحده بازمی‌گردد. به محض رسیدن به خانه، کوب توتِم خود را بیرون می‌آورد. اما وقتی صدای فرزندانش را می‌شنود، دیگر برایش مهم نیست که چرخ متوقف شود یا نه و بی‌درنگ به سمت آن‌ها می‌رود.

آیا کوب در پایان Inception هنوز در حال خواب دیدن است؟

آیا توقف ندادن چرخ، بزرگ‌ترین معمای Inception است؟

Image

در پایان Inception، همسر کوب، Mal در آخرین تلاش برای قانع کردن هدف، Fischer، برای انحلال امپراتوری پدرش به نفع کارفرمایشان، سیتو، مداخله می‌کند. او به Fischer شلیک می‌کند و معماریست، Ariadne، را وادار می‌کند تا آن‌ها را به عمق لیبوم ببرد تا هوشی لعنتی Fischer را نجات دهد. این ماجرا، کوب را به رویارویی با Mal برای غلبه بر ضربه‌های عقلانی ناشی از مرگ او سوق می‌دهد، در حالی که Fischer احیا می‌شود، قبل از آنکه قهرمان DiCaprio سیتو را که خود در لیبوم گم شده بود، بازیابد. ماموریت موفقیت‌آمیز است و به نظر می‌رسد همه به واقعیت بازمی‌گردند.

کوب در قسمت دریافت چمدان در فرودگاه با پدرزن خود، Miles، ملاقات می‌کند؛ اکنون که به لطف تأثیر سیتو، مجاز به ورود به آمریکا شده است. وقتی به خانه می‌رسند، کوب بالاخره چهره‌های فرزندانش را می‌بیند، اما پیش از آنکه برای پیوند دوباره با آن‌ها قدم بردارد، توتِم چرخان خود را بچرخانید تا بفهمد آیا در خواب است یا خیر. به جای تماشای سقوط توتِم، کوب بیرون می‌رود تا فرزندانش را ببیند و چرخ همچنان به چرخیدن ادامه می‌دهد، در حالی که دوربین به سیاهی می‌رود. Inception مشخص نمی‌کند که آیا توتِم متوقف می‌شود یا خیر و این فیلم را با پایانی باز به جا می‌گذارد.

ستاره Inception، Michael Caine، روش پشت صحنه‌ای را برای تفسیر پایان Inception فاش کرد. در مصاحبه‌ای قدیمی با Esquire، Caine که نقش مربی و پدرزن کوب را بازی می‌کرد، از آنچه که Nolan به او گفت وقتی که در درک فیلم‌نامه Inception دچار سردرگمی شده بود، شرح داد:

«وقتی فیلم‌نامه Inception را دریافت کردم، کمی گیج شده بودم و به (Chris) گفتم، «من متوجه نمی‌شوم کجا خواب است.» گفتم، «چه زمانی خواب است و چه زمانی واقعیت؟» او گفت، «خب، وقتی که در صحنه هستی، واقعیت است.» پس این را در نظر داشته باش - اگر من در صحنه باشم، واقعیت است. اگر نباشم، خواب است.»

 

نکته حیاتی این است که استاد Caine، Stephen Miles، در صحنه پایانی Inception حضور دارد. این موضوع حداقل طبق قوانینی که Nolan با Caine مطرح کرده بود، نشان می‌دهد که پایان Inception در واقعیت اتفاق می‌افتد و کوب در خواب نیست. با این حال، نکته Nolan برای Caine ممکن است دقیقاً به انتهای فیلم اعمال نشود، زیرا معنای واقعی فیلم فراتر از اینکه کوب در خواب است یا نه می‌رود.

هر سرنخی برای فهمیدن اینکه آیا کوب در پایان Inception هنوز خواب می‌بیند یا خیر

پایان Inception شامل کلی سرنخ برای فهم معنای واقعی آن است

Image

پس از صحنه‌ای که در آن کوب و سیتو از لیبوم بیدار می‌شوند، Nolan به‌طور بسیار هدفمند Inception را به وضعیتی مبهم تغییر می‌دهد که تفسیر و برداشت بیننده از آن باز بماند - دو تم بزرگ فیلم که به طور جالبی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند. به نظر می‌رسد، پایان Inception یک لیبوم بصری آگاهانه است که طراحی شده تا بیننده را در دام بگیرد.

از لحظه‌ای که کوب و سیتو بیدار می‌شوند، دیالوگ بین شخصیت‌ها قطع شده و تعداد کمی نما یا تصویری وجود دارد که تفسیر یا اثبات یک برداشت مشخص را ممکن سازد. اگر کوب همچنان خواب می‌بیند، این می‌تواند به این معنا باشد که کل تیم و خانواده‌اش تنها بازتاب‌هایی از ذهن او هستند. اما اگر ماموریت واقعاً به پایان رسیده باشد، همه به واقعیت بازگردند و همه چیز خوشبختانه به سر می‌رسد. هر دو نتیجه مشکلات خود را دارند، به همین دلیل پایان Inception می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز برای تفسیر باشد. به عنوان مثال، جالب است که فکر کنیم آیا سیتو واقعاً قدرت کافی برای انجام یک تماس تلفنی و حل مشکلات کوب داشت یا اینکه این تنها بازتاب آرزوی ناخودآگاه کوب برای بازگشت به خانه در لیبوم بود.

این واقعیت که کوب از توتِم Mal استفاده می‌کند می‌تواند به این معنا باشد که آن به عنوان توتِم عمل نمی‌کند و بنابراین او هرگز نمی‌داند که آیا در واقعیت است یا خیر.

سؤال جالب دیگر این است که آیا پدر Mal ترتیب دیدار با کوب در فرودگاه را داده بود یا به این دلیل آنجا حضور داشت که کوب بازتاب تصویری از بازگشت به خانه را ارائه می‌داد. در این لحظه، در هواپیما تلفنی وجود دارد، بنابراین کوب می‌توانست به راحتی ترتیب یک سرویس دریافت را بدهد. این نیز برنامه‌ای پیچیده بود که در حال شکل‌گیری بودند، به طوری که به احتمال زیاد کوب جزئیاتی از این قبیل را نادیده نمی‌گرفت. در صحنه‌های اولیه خواب، کوب حلقه ازدواج بر دست دارد که در صحنه‌های «دنیا واقعی» یا صحنه‌های پایانی در فرودگاه ظاهر نمی‌شود؛ این نکته از واقع بودن پایانی فیلم سخن می‌گوید.

این واقعیت که کوب از توتِم Mal استفاده می‌کند می‌تواند نشان دهد که آن به عنوان توتِم عمل نمی‌کند و بنابراین او هرگز مطمئن نیست که آیا در واقعیت است یا خیر. با این وجود، تنها کسانی که وزن و حس آن توتِم را می‌دانند، خود Mal و کوب هستند و با از دست رفتن Mal، تنها کوب باقی مانده که جزئیات لمسی آن توتِم را به خوبی می‌داند. بنابراین او می‌تواند مطمئناً از آن برای سنجش واقعیت استفاده کند؛ توتِم با استفاده او «خراب» نشده است.

در پایان، به نظر می‌رسد فرزندان کوب همسن هستند و به گونه‌ای شبیه به لباس‌هایی که در خاطراتش می‌دید، ظاهر می‌شوند؛ که ممکن است دلیلی باشد بر اینکه او هنوز در خواب است.

چگونه Christopher Nolan پایان Inception را توضیح می‌دهد

پایان Inception عمداً مبهم طراحی شده است

Image

پایان Inception به‌طور آگاهانه مبهم است: Nolan قصد دارد تا تماشاگران را با سؤالاتی ترک کند و آنالیز خود را اضافه کنند. در مصاحبه‌ای با EW، کارگردان تفسیر خود از معنای Inception را تأیید کرد:

«هیچ چیز در فیلم نباید به شما بگوید که اینطور یا اونطور است، زیرا در غیر این صورت ابهام پایان فیلم تنها یک اشتباه می‌شد ... این نشان‌دهنده شکست فیلم در انتقال یک پیام است. اما این یک اشتباه نیست. من آن برش را در انتها قرار دادم، از بیرون ابهامی را روی فیلم تحمیل کردم. این پایان مناسب برای من همیشه احساس می‌شد — حس می‌کردم که این همان «شلیک» احساسی مناسب است…. نکته واقعی صحنه — و این همان چیزی است که به مردم می‌گویم — این است که کوب به توتِم نگاه نمی‌کند. او به چهره‌های فرزندانش نگاه می‌کند. او آن را پشت سر گذاشته است. اهمیت احساسی این شیء در همین امر است.»

 

شاید توتِمی که در پایان Inception اینقدر مهم به نظر می‌رسد، اهمیتی نداشته باشد. Inception فیلمی درباره گمراه‌سازی و درباره قدرت خطرناک ایده‌ها در زمان کاشتن آن‌هاست. در چندین نقطه، بیننده یادآوری می‌شود که کوب را راوی غیرقابل اعتماد می‌دانند. ساختارها و ایده‌های او به طور فعالانه آسیب‌زننده هستند. آرتور (شخصیت Joseph Gordon-Levitt) به Ariadne می‌گوید که حتی قوانین به نظر تغییرناپذیری که کوب برقرار می‌کند، توسط خود او شکسته می‌شوند. به او نباید اعتماد کرد. بنابراین بینندگان لزوماً نباید به آنچه او در پایان می‌بیند اعتماد کنند.

هرچه شخصیت‌ها عمیق‌تر به حالت خواب فرو روند، ذهنشان سریع‌تر می‌تواند چیزهایی را در همان حالت خواب تصور و درک کند.

به طور اساسی، Nolan ایده توتِم و ثبات آن را به عنوان ایده‌ای پارازیتی معرفی می‌کند که قصد انجام inception روی بیننده را دارد. در ابتدای Inception، کوب درباره قدرت یک ایده ساده به سیتو می‌گوید: "زمانی که ایده‌ای در مغز تثبیت شود، تقریباً غیرممکن است آن را پاک کرد." و در واقع، کل اصل سرقت ذهن در Inception درباره این است که نشان داده شود مخاطب باور کند که ایده متعلق به خودش بوده است. در تلاش برای تفسیر معنای پایان Inception، بیننده به پیشنهاد ایده توتِم معتقد می‌شود.

در پایان Inception با Robert Fischer چه می‌شود؟

Inception موفقیت‌آمیز بود

Image

کوب (استخراج‌کننده) و تیمش کلاهبردارانی هستند که کار آن‌ها ساختن یک واقعیت دروغین و دستکاری آن به منظور سردرگمی یا فریب یک هدف (در این مورد صنعتی به نام Robert Fischer، به ایفای نقش Cillian Murphy) است. Nolan مفهوم کلاسیک کلاهبردار را یک قدم فراتر می‌برد و کوب و تیمش را به دزدانی رویا تبدیل می‌کند، اما در نهایت، مفهوم اصلی همچنان شبیه به یک فیلم سرقت باقی می‌ماند. کوب و تیمش در این که باعث شوند Robert Fischer شرکت پدرش را منحل کرده و میراث خود را بر پایه عشق بسازد موفق می‌شوند، نه بر پایه نفرت.

توضیح سطوح رویا و زمان در پایان Inception

سومین پرده Inception در سه سطح رویا اتفاق می‌افتد

Image

فرایند «رویا در رویا» شخص را وارد عمقی‌تر شدن در حالت خواب می‌کند. هرچه بیشتر به درون رویا فرو رود، ذهن او از واقعیت دورتر می‌شود. هرچه شخص عمیق‌تر بخوابد، بیدار کردن او سخت‌تر شده و رویایش زنده‌تر و واقعی‌تر احساس می‌شود. حتی اگر او در حالت خواب عمیقی باشد، حتی احساس سقوط («شلیک») یا نیاز به استفاده از دستشویی هم تأثیری بر او ندارد.

زمان عامل دیگری است که هنگام بررسی سطوح رویا در Inception مورد توجه قرار می‌گیرد. هرچه شخصیت‌ها عمیق‌تر به حالت خواب روند، ذهنشان سریع‌تر می‌تواند چیزهایی را در همان حالت تصور و درک کند. گفته می‌شود این افزایش نمایی است، بنابراین هر چه بیشتر به رویا فرو روند، دقیقه‌ها به ساعت‌ها، روزها و حتی سال‌ها تبدیل می‌شود. به همین دلیل است که کوب و تیمش می‌توانند ماموریت Fischer را در حالی که وانت هنوز در هوا سقوط می‌کند انجام دهند، پیش از آنکه سربازان به قلعه برفی نفوذ کنند و آرتور در طبقه پایین آسانسور را تنظیم کند، و این همه در مدت یک پرواز از سیدنی به لس آنجلس اتفاق می‌افتد.

  1. شهر بارانی - یوسف، شیمیدان (Dileep Rao) در این سطح رویا می‌بیند. یوسف در «دنیا واقعی» روی هواپیما مقدار زیادی شامپاین می‌نوشد، بنابراین وقتی به خواب می‌رود مجبور می‌شود به دستشویی برود (به همین دلیل باران رخ می‌دهد). از آنجایی که یوسف رویاپرداز سطح ۱ است، مجبور است در همان سطح بماند و به همین دلیل رانندگی وانت بر عهده اوست.
  2. هتل - آرتور (Joseph Gordon Levitt) رویای هتل را می‌بیند، به همین دلیل وقتی بقیه تیم به سطح برفی می‌روند، مجبور است بیدار بماند. هنگامی که وانت که توسط یوسف رانده می‌شود از پل جدا شده و در هوا پرواز می‌کند، «بدن» آرتور در هوا معلق می‌شود، که یکی از بهترین صحنه‌های Inception محسوب می‌شود. به همین دلیل، گرانش در سطح هتلی رویا دچار آشفتگی می‌شود - زیرا بدن رویاپرداز جابجا شده و این تغییر گرانش را حس می‌کند.
  3. قلعه برفی - ایمز، «تزویع‌کننده» (Tom Hardy) در این سطح رویا می‌بیند. سوالی مطرح شده است که چرا وقتی بدن ایمز در هتلی بدون گرانش شروع به شناور شدن می‌کند، گرانش در دنیای برفی دچار آشفتگی نمی‌شود. بدن ایمز به گونه‌ای تکان‌خورده یا جابجا نمی‌شود که ذهن یا گوش داخلی او تغییر گرانش را به وضوح ثبت کند؛ هرچند که عمیق بودن در یک حالت رویا، ایمز را تا حدودی از تأثیر گرانش حفظ می‌کند. در حقیقت، این موضوع قابل بحث است.
  4. لیبوم - لیبوم یک فضای رویا نساخته شده است؛ مکانی برای امیال خام (و تصادفی) ناخودآگاه. Ariadne در اوایل اشاره می‌کند که تیم استخراج‌کننده می‌تواند عناصر ناخودآگاه خود را به سطوح رویا وارد کند، اگر مراقب نباشند، و از آنجا که کوب قبلاً در لیبوم وقت گذرانده و ناخودآگاه پویایی دارد، فضای لیبومی که وارد می‌شوند شامل خاطره شهر ساخته شده توسط او و Mal است.

چرا سیتو و کوب در پایان Inception در لیبوم هستند؟

کوب برای پیدا کردن سیتو به لیبوم بازمی‌گردد

Image

به زمانی که آن‌ها به حالت لیبوم می‌رسند، بیدار شدن به قدری دشوار می‌شود و رویا آنقدر زنده و واقعی به نظر می‌رسد که ذهن دیگر تلاش برای بیدار شدن را متوقف می‌کند – ذهن رویا را همانند واقعیت قبول می‌کند، مانند فرو رفتن به کما. سپس وقتی در لیبوم بیدار می‌شوند، یادشان نمی‌آید که چیزی به نام «دنیا واقعی» وجود دارد – مانند هر خوابی، آن‌ها در میانه یک صحنه بیدار می‌شوند و همان را همانگونه که هست می‌پذیرند. فرار از این چرخه بسیار دشوار است، به همین دلیل کوب و همسرش Mal دهه‌ها در لیبوم گیر افتادند.

در لیبوم، ذهن آنقدر سریع عمل می‌کند که دقایق واقعی می‌توانند به مانند سال‌ها تعبیر شوند. وقتی که سیتو به‌دلیل جراحت ناشی از شلیک در سطح ۱ رویا «می‌میرد»، ذهن او به لیبوم فرو می‌رود و سیتو برای دقایقی که کوب و Ariadne برای دنبال کردن او وارد لیبوم می‌شوند، در آنجا باقی می‌ماند – این دقایق در یک حالت رویا برای سیتو مانند دهه‌ها به نظر می‌رسد.

زمانی که کوب موفق می‌شود «سایه» Mal را از ناخودآگاهش بیرون کند، سیتو شروع به درک خود به عنوان یک پیرمرد می‌کند. در اوج فیلم، سایه Mal کوب را دوباره به لیبوم و به سواحل خانه لیبومی سیتو می‌کشد. وقتی که کوب دوباره در لیبوم مجبور به «بیدار شدن» می‌شود، ذهنش همانند مغز پیر سیتو به‌هم ریخته است.

از طریق یادآوری‌های سیتو از توتِم کوب و گفتگوهای مشترکی که شامل عبارت‌های محرک کلیدی مانند "Leap of faith," "Old man full of regret, waiting to die alone," بود، کوب و سیتو به یاد می‌آورند که گفت‌وگوهای معناداری داشته‌اند و اینکه واقعیتی وجود داشته که قبل از لیبوم در آن زندگی می‌کردند، جایی که هر دو آرزوهایی عمیق در انتظار تحقق داشتند (کوب و فرزندانش، سیتو و کسب‌وکارش). به محض اینکه یاد می‌گیرند لیبوم همان لیبوم است، می‌توانند با خودکشی از آن بیدار شوند.

نقش هر شخصیت Inception در پایان فیلم

استخراج‌کننده

Image

استخراج‌کننده یک کلاهبردار ماهر است؛ شخصی که می‌داند چگونه یک هدف رویا بیننده را فریب داده و اسرار عمیق ذهن او را فاش کند. در اصل، استخراج‌کننده همان کلاهبردار کلاسیک است – او موقعیت‌های دروغینی خلق می‌کند تا هدف را مجبور به افشای اسرار خود کند. کوب از همان تکنیک‌های کلاهبرداری که George Clooney در Oceans 11 استفاده می‌کرد بهره می‌برد – تنها کوب می‌داند چگونه کار خود را در سطح ناخودآگاه انجام دهد.

Inception Cast
Actor Character
Leonardo DiCaprio Dom Cobb
Ken Watanabe Saito
Joseph Gordon-Levitt Arthur
Marion Cotillard Mal
Elliot Page Ariadne
Tom Hardy Eames
Cillian Murphy Robert Fischer
Michael Caine Stephen Milles

معمار

Ariadne looking up in Inception.

معمار، طراح سازه‌های رویا است که استخراج‌کننده هدف را وارد آن می‌کند. اگر بخواهیم آن را به یک بازی ویدیویی تشبیه کنیم، معمار همان طراح است که «سطوح» داخل یک رویا را همراه با تمامی جزییات زیبایی‌شناسی و لامسی می‌سازد. هدف وارد آن سازه می‌شود و با جزییات ناشی از ناخودآگاه و خاطراتش آن را پر می‌کند تا مطمئن شود که روایی که معمار ساخته، واقعی است – یا حداقل رویا خودش است.

رویاپرداز

Arthur stands around sleeping bodies in Inception

معمار و رویاپرداز همیشه یکسان نیستند. معمار دنیای رویا (ماز) را طراحی می‌کند و سپس می‌تواند آن را به یک رویاپرداز دیگر آموزش دهد. رویاپرداز در Inception شخصی است که ذهن او میزبان رویاست و در نهایت، هدف توسط استخراج‌کننده وارد ذهن رویاپرداز می‌شود تا فریب خورده و اسرار ذهنی او را دزدیده شود. رویاپرداز به هدف اجازه می‌دهد که ذهن او را با ناخودآگاهش پر کند.

هدف

Robert looking confused in Inception

هدف (شخصیت Cillian Murphy) یا mark، شخصی است که استخراج‌کننده و تیمش سعی در کلاه‌برداری از او دارند. Fischer وارد ذهن رویاپرداز می‌شود و از آنجا که هدف آگاه نیست که در حال خواب دیدن است، دنیای رویاپرداز را به عنوان واقعیت می‌پذیرد و با پر کردن آن از جزییات و اسرار ناشی از ناخودآگاهش، آن را واقعی جلوه می‌دهد. استخراج‌کننده از این جزییات و علائم ذهنی برای هدایت هدف در ماز دنیای رویا استفاده می‌کند تا به اسرار ذهنی که قصد دزدیدن آن‌ها را دارد، دست یابد.

بازتاب‌ها

Cobb dropping back into water in in Inception

رویاها زمانی واقعی به نظر می‌رسند که فرد در حال خواب باشد و بخشی از دلیل آن توانایی ذهن برای ساختن یک محیط مشابه دنیای واقعی است تا در رویا بتواند با آن تعامل داشته باشد. اغلب، آن رویا چیزی شبیه به یک شهر یا هر ناحیه‌ای شلوغ است که در آن افراد دیگری در حال حرکت هستند. در Inception، آن افرادی که هدف ناآگاه، دنیای رویا را پر می‌کنند، به عنوان «بازتاب» شناخته می‌شوند. همانطور که در فیلم توضیح داده شده است، بازتاب‌ها جزئی از ذهن هدف نیستند – آن‌ها تجلی دیدگاه او از واقعیت هستند. بازتاب Mal توسط کوب به عنوان نهایی‌ترین دشمن فیلم درمی‌آید.

تزوّیع‌کننده

Eames listens to music in Inception

همانطور که از «جعلی‌سازی» پیداست، ایمز استاد تقلید از دست‌خط، رفتارها – و حتی ظاهر افراد در دنیای رویا است. این موضوع برای نقشه کوب حیاتی است: در سطح رویا ۱ (شهر بارانی) ایمز نقش Peter Browning (Tom Berenger) – نزدیک‌ترین مشاور Robert Fischer – را ایفا می‌کند. با استفاده از تصویر Browning، ایمز به صورت زیرکانه پیامی به Fischer می‌دهد تا او ناخودآگاه نسخه ذهنی خود از Browning را ایجاد کند (که در سطح رویا ۲، هتل دیده می‌شود). نهایتاً، در سطح ۳، قلعه برفی برای اجرای inception ایده‌ای که سیتو می‌خواست کوب بکار ببند، به کار می‌رود.

Mal (و سایه او)

Cobb kissing Mal in Inception

Mal شخصیتی است که به عنوان ظرفی برای مفاهیم و سوالات پیچیده درباره واقعیت که فیلم مطرح می‌کند، عمل می‌کند. Mal نه تنها فکر، بلکه احساس می‌کرد که لیبوم واقعی است – این امر او را از نظر احساسی تغذیه می‌کرد و شاد می‌ساخت. وقتی کوب ایده «دنیا تو واقعی نیست» را در ذهن او کاشت، تنها قصد داشت او را از لیبوم بیدار کند. در عوض، آنچه که با اجازه دادن به ریشه دواندن آن ایده در ذهنش انجام داد، از بین بردن حس رضایت و ارتباطی بود که قبلاً داشت – و وقتی آن حس از بین رفت، دیگر قابل بازسازی نبود.

حتی با بازگشت همسر و فرزندانش، Mal قادر به دسترسی به همان عشق احساسی نبود و ارتباط واقعی از دست رفته بود. به دلیل inception انجام شده در او، Mal دیگر نمی‌توانست عاشق شدن یا ارتباط واقعی را ارزش‌مند بداند، زیرا یک واقعیت جعلی تنها ارتباطات و احساسات دروغین ارائه می‌کرد. تنها عشقی که او با کوب داشت، واقعی باقی مانده بود. او نیاز داشت تا برای رسیدن به حالت بالاتر، دوباره تلاش کند تا خوشحال شود. تصور او از کوب که در یک واقعیت ساختگی گم شده، باعث شد تا او ترتیب قتل و خودکشی در هتل را بدهد تا کوب را مجبور به دنبال کردن او کند.

در طول فیلم، کوب همچنان مشغول به چرخاندن توتِم و بررسی واقعیت است.

ایده‌ای که کوب در سر Mal کاشت، او را به مرگ کشاند و گناه آن عمل باعث شد که کوب سایه او را در ناخودآگاهش خلق کند. قبل از پایان Inception، Mal سوالات عمیقی از کوب می‌پرسد؛ از اینکه آیا تعقیب بی‌چهره شرکت‌ها نشانه‌ای از حالت رویا دیگر نیست. او به ماهیت واقعیت می‌پردازد و این سؤال را مطرح می‌کند که آیا واقعیت جعلی فیلم‌ها، نه تنها یک حالت خواب است که در آن اتفاقات شگفت‌انگیز رخ می‌دهد – بلکه مکانی تخیلی است که مردم با دیدگاه‌های ناخودآگاه و تفاسیر مختلف آن را پر می‌کنند.

معنای واقعی پایان Inception چیست؟

پایان Inception فراتر از توتِم چرخان است

Image

نظریه‌های جذابی درباره پایان Inception از سال ۲۰۱۰ اینترنت را فراگرفته‌اند که بیشتر بر این نکته متمرکز است که آیا کوب همچنان در خواب است یا به فرزندانش در «دنیا واقعی» بازگردیده است. پایان Inception طوری طراحی شده تا بیننده را به تفکر و پرسش درباره ماهیت واقعیت وا دارد. سؤال مهم تنها «آیا کوب هنوز خواب است؟» نیست، بلکه نکته مهم این است که کوب از فردی که وسواس داشت تا «بداند چه چیزی واقعی است» به شخصی تبدیل می‌شود که آنچه او را واقعا خوشحال می‌کند را به عنوان واقعیت می‌پذیرد.

در پایان، این که کوب از توتِم بگذرد بیانیه‌ای است که قوس شخصیت او را تکمیل می‌کند.

در ابتدای Inception، پس از اولین ماموریتی که تیم کوب برای سیتو به پا می‌کند، فیلم کوب را تنها در اتاق هتلی‌اش نشسته نشان می‌دهد که مشغول چرخاندن توتِم است و با دقت به آن نگاه می‌کند، اسلحه در دست. این مرد آماده است تا در صورت ادامه چرخش توتِم، با راه‌حلی بسیار دراماتیک خود را بیدار کند. به همین دلیل او تا چه اندازه وسواسی و پارانوئید شده است، در طول فیلم کوب همچنان به چرخاندن توتِم و بررسی واقعیت می‌پردازد.

در پایان فیلم، توتِم را می‌چرخاند و از آنجا دور می‌شود قبل از اینکه بررسی کند آیا متوقف می‌شود یا خیر. فرزندانش با شوق به سوی او می‌دوند و کوب دیگر برای توتِم یا «واقعیت واقعی» یا استخراج/inception اهمیتی قائل نیست. او فقط می‌خواهد با فرزندانش باشد. آن ارتباط عاطفی و آرزو برای او همان «واقعیت» است. در پایان، کوب که از توتِم دور می‌شود، بیانیه‌ای است که قوس شخصیت او را تکمیل می‌کند. Inception مانند یک ماز طراحی شده تا ایده‌ای ساده را در ذهن بیننده بکار ببندد: «واقعیت» مفهومی نسبی است.

چگونه پایان Inception پذیرفته شد؟

Inception احتمالاً بهترین پایانی از Christopher Nolan است

Image

پایانی‌های مبهم فیلم اغلب جنجال‌برانگیز هستند زیرا بیننده تمایل دارد پاسخ‌های قطعی داشته باشد، اما Inception این روند را با پایانی نادر مبهم اما راضی‌کننده واگرداند. مخاطبان از هیجان اینکه دقیقاً نمی‌دانند پایان چه معنایی دارد، لذت بردند و از مناظره بین واقعیت و رویا استقبال کردند. بخشی از این امر به این دلیل است که بیننده در آن لحظه پایانی چنان سرمایه‌گذاری شده است.

Christopher Nolan مخاطب را مجبور می‌کند تا بر روی تصویر زیر از چرخش توتِم تمرکز کند، به‌طوری که انتظار برای توقف آن لحظات پایانی را هیجان‌انگیز می‌سازد.

Nolan در ارائه پایانی‌های به‌یادماندنی در فیلم‌هایش بیگانه نیست. او با پایان‌های The Prestige و Memento چرخش‌های نمادینی را ارائه داده و همچنین لحظات پایانی تأثیرگذار و قدرتمندی در فیلم‌هایی مانند Oppenheimer و The Dark Knight خلق نموده است. اما Inception شاید به دلیل طراحی شده برای ایجاد گفت‌وگو، پایان بیش از حد مورد بحث قرار گرفته است.

همچنین گروهی از تماشاچیان وجود دارند که احساس می‌کنند پایان Inception مبهم نیست و به شیوه‌ای متفاوت به آن واکنش نشان می‌دهند. این هواداران بر این باورند که جواب سؤال مهم نیست، بلکه این واقعیت که کوب انتخاب نمی‌کند تأیید کند در واقعیت است یا نه، اهمیت دارد. این موضوع شبیه به پایانی مبهم دیگری با فیلم The Thing است. پرسش طولانی درباره اینکه آیا Childs در واقع آن بیگانه است یا نه، مهم نیست بلکه عدم اعتمادی است که توسط پایان القا می‌شود. پایان Inception سفر کوب را به تصویر می‌کشد و پایانی عاطفی و رضایت‌بخش ارائه می‌دهد.

پایان Inception در مقایسه با سایر فیلم‌های Christopher Nolan

Nolan به دلیل پایانی‌های به‌یادماندنی فیلم‌هایش شناخته می‌شود

Image

Christopher Nolan برخی از به‌یادماندنی‌ترین پایانی‌های فیلم در سال‌های اخیر را ارائه داده است، اما Inception از سایر آثار فیلمسازی او متمایز می‌شود. اگرچه می‌توان استدلال کرد که پاسخ پایان اهمیتی ندارد، Inception با نوت مبهمی به پایان می‌رسد و بیننده را در حین تردید درباره اینکه آنچه دیده‌اند واقعیت است یا خواب، رها می‌کند. اگرچه هیچ یک از فیلم‌های دیگر Nolan با چنین ایده‌ای به پایان نمی‌رسند، بسیاری از پایان‌های او تلاش می‌کنند داستان روایت‌شده را به پایان برسانند و در عین حال بیننده را به فکر فرو ببرند: «بعدش چه می‌شود؟»

این نکته نقصی در پایانی‌های Nolan یا روشی برای ناقص به صحنه نشان دادن داستان نیست؛ بلکه این روشی مفید است زیرا بیننده پس از پایان فیلم به تفکر درباره پایان ادامه می‌دهد و به داستان علاقه‌مند باقی می‌ماند. یکی از بهترین نمونه‌های این مورد، پایان The Dark Knight است. موناولوگ نهایی Jim Gordon، نوع قهرمان فداکار Batman را تعریف می‌کند و در عین حال بیننده را با سؤال اینکه این پایان برای میراث Caped Crusader چه معنایی دارد، مجذوب می‌کند.

پایان Inception همچنان مورد بحث است

سایر فیلم‌ها نیز پایانی مشابه مبهم و مورد بحث را ارائه داده‌اند

Image

راه‌های زیادی وجود دارد که یک فیلم بتواند پایانی ارائه دهد که در ذهن بیننده باقی بماند. یک پایان کاملاً رضایت‌بخش می‌تواند مدت‌ها پس از اتمام اعتبارات فیلم در ذهن تماشاچی باقی بماند و همین‌طور یک پایان عاطفی و دلخراش نیز چنین تأثیری دارد. به وضوح، یک پایان با چرخش ناگهانی نیز می‌تواند سال‌ها هواداران را به گفتگو وادارد. اما پایان Inception یکی از آن پایانی‌های نادری است که داستان را به شکلی قانع‌کننده تکمیل می‌کند در حالی که سؤال جالبی را در ذهن بیننده باقی می‌گذارد که حتی دهه‌ها بعد نیز به آن پرداخته می‌شود.

اگرچه صحیح است که Inception نکته را برجسته می‌کند که فرقی نمی‌کند کوب در خواب است یا نه، مادامی که او بتواند با فرزندانش باشد؛ اما اینکه Christopher Nolan فیلم را با آن تصویر از چرخیدن توتِم به پایان می‌رساند، نشان می‌دهد که او می‌داند این سؤال برای بینندگان باقی می‌ماند. ممکن است پاسخی قاطعی برای آن وجود نداشته باشد و در اکثر موارد نباید هم داشته باشد، اما همچنان هدف این است که بیننده را با امکانات و احتمالات هیجان‌زده کند.

Inception بیش از یک دهه از اکران گذشته است اما یکی از به‌یادماندنی‌ترین عناصر آن، توتِم چرخان و مفهوم آن است. این ایده همچنان الهام‌بخش بحث‌های میان هواداران است. این فیلم نه تنها اجازه می‌دهد تا مخاطبان درباره احساسات لحظه‌ای خود صحبت کنند بلکه در حین نظریه‌پردازی و تأمل درباره سؤال باقی‌مانده، آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به دست آوردن چنین پایانی دشوار است زیرا ابهام ممکن است بیننده را نارضایت کند، اما فیلم‌های دیگری مانند Inception هستند که موفق به ارائه پایانی مشابه با سؤال‌های باز شده‌اند که هواداران هنوز درباره آن بحث می‌کنند. The Thing بیننده را به تعجب درباره اینکه آیا یکی از بازماندگان واقعاً بیگانه است وا می‌دارد. American Psycho حتی جسورتر عمل می‌کند و بیننده را به بحث درباره اینکه آیا ماجرای قتل و جنایت شخصیت اصلی واقعیت داشته یا خیر، وا می‌دارد. اما یکی از موفق‌ترین پایانی‌های مبهم، پایان No Country For Old Men است.

فیلم انتظارات یک فیلم تعقیبی شدید را فرو می‌برد اما از نمایش رویارویی نهایی اجتناب می‌کند و بر شخصیت قانون‌گرای سالخورده، Sheriff Ed Tom Bell تمرکز دارد. لحظات پایانی فیلم شامل گفتگوهای Bell درباره خواب‌های شب قبل با همسرش است تا همانطور که صفحه به سیاهی می‌رود، پایان یابد. اجرای Tommy Lee Jones این لحظه را باوجود گذشت نزدیک به 20 سال عمق می‌بخشد اما همچنان معنای خواب‌های آن مورد بحث است. همان موضوع برای Inception صدق می‌کند.

مطالب مرتبط

دیگران نیز خوانده اند

تازه های نقد (سینمایی)

محتوای خود را پیدا کنید

نظرات

نظر خود را به اشتراک بگذارید

امتیاز شما 0