
ژانر ابرقهرمانی مدتی است که در هالیوود سلطه دارد وکوچک بر آن حاکم است. با عرضه حداقل یک فیلم ابرقهرمانی در هر سال و همچنین تولید نسخههای فرعی و حتی سریالهای تلویزیونی مبتنی بر این شخصیتها، تضمین شده که هیچ کسری از این ژانر احساس نشود. در واقع، میتوان گفت که امروزه به دلیل فراوانی این فیلمها خستهکننده شده است. در حالی که مقیاس و بودجه این فیلمها همچنان در حال افزایش است، تکراری و یکدست به نظر میرسند؛ همان رویکرد و تمها بارها و بارها بازیافت میشوند. اما گهگاه فیلم ابرقهرمانیای ظاهر میشود که با ریسک کردن و شکستن قالب مرسوم، از بقیه متمایز است. خواه از طریق بازتعریف شخصیتها و خواه تغییر سبک ژانر، فیلمهای تازهای در دنیای سینما به ما عرضه میشود که برجسته و متفاوتند.
با به چالش کشیدن انتظارات و تغییر نحوه تفکر ما درباره داستانسرایی، این آثار جان تازهای به ژانر داغ ابرقهرمانی دمیدهاند. از اولین فیلم انقلابی کریستوفر نولان در مجموعه The Dark Knight گرفته تا تجربه یک ماجرای انیمیشنی Spider-Man، به بررسی پنج فیلم میپردازیم که با ریسک کردن ثابت کردهاند نوآوری میتواند موفقیتآمیز باشد و به مخاطبان تجربهای نو و هیجانانگیز ارائه دهد.
The Dark Knight Trilogy
یکی از بزرگترین تغییردهندههای بازی در ژانر ابرقهرمانی، مجموعه فیلمهای The Dark Knight از کارگردان افسانهای کریستوفر نولان بوده است. در زمانی که این ژانر تنها حول اکشن انفجاری و ضدقهرمانان درخشان میچرخید، نولان رویکردی کاملاً متفاوت اتخاذ کرد. او به طرز شگفتآوری نگاهی واقعگرایانه به بتمن و شهر گاتهام ارائه داد. با بازی در نقش بروسی وین توسط کریستیان بیل، فرصتی فراهم شد تا در عمق تروماهای روانشناختی وین حضور پیدا کنیم و تولد بتمن از این تروما را مشاهده کنیم. علاوه بر ارائه اکشن فراوان، نولان ما را به چالش پرسش درباره اخلاقیات بتمن - مردی ثروتمند که عدالت را به دست میگیرد - وا داشت.
با اجرای نمادین هیت لجرد در نقش جوکر، این مجموعه نگاهی عمیقتر به شخصیتهای شرور نیز ارائه داد. کلیشه بیش از حد استفاده شده از تقابل خیر و شر، با اخلاق پیچیدهای جایگزین شد که مرز بین قهرمانان و ضدقهرمانان را محو میکرد. با ارائه رویکردی جدی و واقعگرایانه، نولان درهای نوآوری را به روی این ژانر گشود. او ثابت کرد که فیلم ابرقهرمانی لزوماً نباید اغراقآمیز باشد و میتواند تفکر برانگیز و عمیقاً احساسی نیز باشد. تأثیر این مجموعه همچنان در فیلمها و سریالهای امروزی Marvel و DC مشهود است.
Deadpool
بسیاری از مردم از آن شگفتزده شدند که فیلم Deadpool با ردهبندی R معرفی شد، چرا که تا آن زمان تمامی شخصیتهای اصلی ژانر ابرقهرمانی قهرمانان کلاسیک بودند و فیلمها قطعا در ردهبندی R قرار نمیگرفتند. این موضوع بر خلاف ایده مرسوم مبنی بر اینکه یک فیلم ابرقهرمانی باید خانوادگی و مناسب برای همه سنین باشد تا موفق شود، بود. هرچند که Deadpool به عنوان ابرقهرمانی طبقهبندی میشود، اما او در واقع یک ضدقهرمان با طبیعتی فوقالعاده خشونتآمیز و زبان تند است. پس آیا این سبک در میان فیلمهای ابرقهرمانی جواب خواهد داد؟ رایان رینولدز سالها برای اقتباس صحیح از Deadpool تلاش کرد و خواهان فیلمی بود که بهطور کامل طبیعت هرج و مرج و طنز سیاه شخصیت را در بر بگیرد.
طنز خودآگاهانه فیلم، خشونت اغراقآمیز و تمسخرهای مداوم نسبت به قلابها و کلیشههای ابرقهرمانی با آغوش باز توسط مخاطبان پذیرفته شد. کارگردان تیم میلر اطمینان حاصل کرد که فیلم علاوه بر وفاداری به کتاب مصور، داستانی تازه را روی پرده سینما به نمایش بگذارد. فیلم اول بیش از 700 میلیون دلار در سراسر جهان درآمد کسب کرد در حالی که با بودجهای اندک معادل 58 میلیون دلار ساخته شده بود. این فیلم به پرفروشترین فیلم دارای ردهبندی R در آن زمان تبدیل شد و درهای بیشتری را برای فیلمهای ابرقهرمانی بالغتر و نامتعارف گشود.
Logan
در پی موفقیت Deadpool، آخرین فیلم Wolverine، یعنی Logan نیز دارای ردهبندی R بود؛ اما Logan با اتخاذ رویکردی نو، یک قدم فراتر رفت. سبک جدید جیمز منگولد شامل لحن تیرهتر و خشونتآمیزتری بود که بیش از فیلمهای ابرقهرمانی معمول به ژانر وسترن نزدیک بود. ما از فیلمهای احساساتی و پر از خشونت Wolverine با لباسهای کامل و ضدقهرمانان مرسوم خداحافظی کردیم. حتی اگر فیلم با ریتمی کندتر و غمانگیزتر بود، همچنان خشونت بیرحم همراه با تمهای عمیق وجودی را در بر داشت که همگی نو برای این ژانر محسوب میشدند.
ما یک Wolverine فرسوده در مقایسه با نقشهای کاریزماتیک گذشتهاش مشاهده کردیم و حتی اجرای دلشکستگیآور پاتریک استوارت به عنوان استاد پیر شده Professor X را نیز دیدیم. جکمن بهترین نسخه از شخصیت Wolverine را تا کنون به تصویر کشید و ما شاهد یک ابرقهرمان صریح و واقعگرایانه بودیم. این رویکرد نو به فیلم اجازه داد تا به موضوعاتی همچون فناء، میراث و رستگاری بپردازد و به عنوان پایانبندی ایدهآل برای شخصیت افسانهای Wolverine قلمداد شود. با روایت داستانی بالغ و عمیقاً شخصی، Logan ثابت میکند که این ژانر میتواند از رویکردهای نو بهره ببرد.
Thor: Ragnarok
این سومین فیلم از فرنچایز Thor بود که با تغییر کامل ظاهرش، همه را کاملاً غافلگیر کرد. کارگردان تایکا وایتیتی یکی از جدیترین و متینترین شخصیتهای Marvel را گرفته و از طریق کمدی، تصاویر رنگارنگ و داستانی غیرقابل پیشبینی، او را دوباره بازتعریف کرد. ما شاهد تغییر Thor از شخصیتی سنتی شکسپیری به یک ابرقهرمان کمدی بودیم و این تغییر شگفتانگیز نتیجه داد. همسوورث توانست با حفظ ذات اصلی Thor، به شخصیت او جاذبه بیشتری ببخشد. زمانبندی کمدی او همراه با بیقاعدگی افسانهای جف گلدبلوم به عنوان ضدقهرمان فیلم، ترکیبی بینقص ایجاد کرد.
با تغییر هر چه کاملتر نه تنها ظاهر Thor بلکه کل فیلم، وایتیتی زیباییشناسی الهام گرفته از دهه ۸۰ را نیز به فیلم افزود. تمرکز او بر صحنههای نبرد نیز اهمیت داشت چرا که با انتخابهای جسورانهاش، عناصر تازهای وارد داستان شد. صحنههای نبرد با حالت حرکت آهسته به کلاسیکهای فوری تبدیل شدند و با موسیقیهای رترو ترکیب شده، فراموشنشدنی شدند. ما شاهد اکشن بزرگتر، استفاده از رنگهای بیشتر، محیطهای زنده و شخصیتهای عجیب و غریب بیشتری بودیم. با ارتقاء سطح، وایتیتی Thor: Ragnarok را به فیلمی از لحاظ بصری خیرهکننده و فوقالعاده سرگرمکننده تبدیل کرد.
Spider-Man: Into the Spider-Verse
در حالی که فیلمهای ابرقهرمانی انیمیشنی در گذشته موفقیتهای خود را داشتهاند، تعداد کمی از آنها تأثیرگذار مانند Spider-Verse بودهاند. گرچه سونی پیش از این سه فرنچایز متفاوت Spider-Man را راهاندازی کرده بود، این بار با استفاده از انیمیشن فرنچایز جدیدی اضافه شد که نتیجه داد؛ فیلم بیش از 350 میلیون دلار در گیشه درآمد کسب کرد. به جای اینکه داستان حول محور پیتر پارکر بچرخد، شخصیت اصلی این فیلم میلز موراles بود که با ارائه نمایندگی لازم برای یک نوجوان سیاهپوست و لاتین، نقطه عطفی محسوب میشد. این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که با وجود تنوع فزاینده ابرقهرمانان در کمیکها، متأسفانه آن تنوع به اندازه کافی در سینمای بزرگ منعکس نمیشود.
انیمیشن فیلم به زیباییشناسی کتابهای کمیک وفادار ماند و با بهرهگیری از تکنیکهایی مانند خطوطکشی، نقاشی و استفاده از نقطه، ظاهری دستکشیده پیدا کرد. هنرمندان قابهای CGI را گرفته و به آنها کار دوبعدی اضافه کردند تا هر قاب شبیه به یک پانل کمیک به نظر برسد. این ترکیب از تکنیکهای سنتی و مدرن انیمیشن، سبک منحصربهفردی را به فیلم بخشید. فیلم با ترکیب موفق کمدی با صحنههای عمیق احساسی، موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم انیمیشنی شد.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های مقالات فیلم و سریال
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید