
هری پاتر یکی از محبوبترین و دوستداشتنیترین ساجاهای فانتزی در تمامی دوران است. محبوبیت ماندگار مجموعه کتاب و فیلم تا حد زیادی مدیون شخصیتهای نمادین و بهیادماندنی معرفیشده میباشد. دلیل دیگری که کتابها و فیلمهای هری پاتر دههها پس از انتشار همچنان محبوبیت خود را حفظ کردهاند، وجود صحنههای احساسی و لحظات دلشکستهکنندهای است که لایه عمیق احساسی به داستان اضافه میکنند.
در حالیکه هری پاتر دارای دنیای جادویی خارقالعاده و منحصر به فردی پر از ماجراجویی و رمز و راز است، برخی از بهیادماندنیترین لحظات این ساجا شامل داستانهای غمانگیز، مرگ شخصیتهای محبوب یا صحنههای دلهرهآور میباشند. بسیاری از هواداران هنوز به از دست دادن برخی از شخصیتهای هری پاتر اندوهگین شدهاند، در حالیکه دیگران هنوز بر اثر برخی از صحنههای دلشکستهکننده که شامل مرگ نمیشود، احساس اندوه میکنند.
برخی از غمانگیزترین صحنههای هری پاتر با احساسات شدید درگیر هستند و در حالیکه مرگ یک شخصیت میتواند دلشکستهکننده باشد، گاهی پس از آن مرگ و رنجهای وارده بر شخصیتها بسیار دردناک به نظر میرسد. در موارد دیگر، رنج یا پیشینه یک شخصیت میتواند به برخی از غمانگیزترین لحظات داستان منجر شود، حتی اگر هیچکس از دست نرود.
با وجود این همه رنج و دلشکستگی در هری پاتر، هوادارانی که به دنبال بازدید مجدد از فیلمها یا خواندن دوباره کتابها هستند، باید از پیش خود را برای برخی از غمانگیزترین صحنههای این ساجا آماده کنند.
خاطرات هری از کمد زیر پلهها، یادآور غمانگیز آزار و اذیتی بود که او متحمل شده بود
صحنه های غم انگیز و دلخراش بسیاری در هری پاتر وجود دارد، اما صحنه ای که اغلب نادیده گرفته می شود زمانی اتفاق می افتد که او برای آخرین بار آماده ترک خانه دورسلی ها می شود. در هری پاتر و یادگاران مرگ، هری در حالی آماده می شود که منتظر اعضای محفل ققنوس است که به او کمک می کنند تا به یک مکان امن برسد. از آنجایی که او در شرف هفده ساله شدن است، سنی که جادوگران در آن بالغ می شوند، حفاظتی که هری را در خانه دورسلی ها در امان نگه داشته بود، در شرف پایان بود. بنابراین، همانطور که او تمام لباس ها و وسایل خود را آماده می کند، یک نگاه آخر به اطراف خانه در کنار حیوان خانگی وفادارش، هدویگ، می اندازد.
«اینجا پایین، هدویگ» - هری دری را زیر پله ها باز کرد - «اینجا جایی بود که من قبلاً می خوابیدم! تو آن موقع من را نمی شناختی - خدای من، چقدر کوچک است، فراموش کرده بودم...»
وقتی هری به گنجه زیر پله ها می رسد، مکانی را به هدویگ نشان می دهد که قبل از اینکه بداند جادوگر است در آنجا زندگی می کرد. این لحظه کوچکی است که بسیاری از طرفداران آن را به خاطر نمی آورند، و این صحنه در اقتباس سینمایی کتاب آخر هری پاتر وجود نداشت. با این حال، دیگران احتمالاً غم و اندوه صحنه را درک کردند، به ویژه پس از اینکه هری به زمانی فکر می کند که در چنین فضای کوچکی پر از عنکبوت زندگی می کرد. فکر کردن به اینکه هری چقدر زیر دست دورسلی ها رنج کشید، چقدر با او بدرفتاری کردند، و هری چقدر جوان بود که مجبور شد همه آن ها را تحمل کند، بار عاطفی به آن اضافه می کند که ممکن است بسیاری از طرفداران را در این صحنه غمگین کند.
هدویگ قربانی بی گناه بودن، قلب بسیاری از طرفداران را شکست
هری پاتر و یادگاران مرگ پر از لحظات غمانگیز است زیرا جنگ دوم جادوگری به پایان میرسد و بسیاری از شخصیتها در حالی که با ولدمورت میجنگند میمیرند. اما یک مرگ وجود دارد که بسیاری آن را ناعادلانه میدانند و آن مرگ هدویگ بود. مرگ هدویگ درست در ابتدای داستان اتفاق میافتد، زمانی که هری و اعضای محفل ققنوس در حال ترک دورسلیها هستند و نبرد هفت پاتر آغاز میشود. در فیلم، هدویگ جلوی هری پرواز میکند تا از او در برابر یک نفرین محافظت کند و جغد محبوب به جای او میمیرد. اما نسخه کتاب بسیار متفاوت است و برای بسیاری حتی غمانگیزتر.
یک لحظه تسکین، و سپس انفجار دیگری از نور سبز. جغد جیغ کشید و به کف قفس افتاد.
در هفتمین کتاب هری پاتر، هدویگ نیز در جریان نبرد هفت پاتر میمیرد. تنها تفاوت این است که جغد آزادانه پرواز نمیکند و سعی نمیکند جان هری را نجات دهد. در عوض، هدویگ در قفس خود است که یکی از نفرینهای مرگخواران به او برخورد میکند و هری نمیتواند کاری برای نجات او انجام دهد. مرگ هدویگ در کتاب بسیار دلخراشتر است، زیرا مرگ او پس از یک حرکت قهرمانانه نیست، بلکه به عنوان یک تلفات بیگناه است. به طرق مختلف، مرگ هدویگ یادآوری تلخی برای هری است که هیچکس در طول جنگ در امان نیست و صحنهای که برخی ممکن است قبل از خواندن دوباره کتاب نهایی هری پاتر برای آن آماده شوند.
مرگ سدریک هنوز اشک را به چشمان برخی از طرفداران میآورد
هری پاتر و جام آتش یکی از غم انگیزترین و تکان دهنده ترین مرگ ها را در هری پاتر به طرفداران هدیه داد. در سال چهارم هری در هاگوارتز، او به یکی از قهرمانان هاگوارتز تبدیل می شود که باید در مسابقات سه جادوگر شرکت کند. قهرمان دیگر سدریک دیگوری، دانش آموز هافلپاف است. وظیفه نهایی مسابقات سه جادوگر شامل یک هزارتوی پیچیده با خطرات بسیاری است که در اطراف آن کمین کرده اند، و هرکسی که به جام در مرکز هزارتو برسد برنده می شود. هری و سدریک همزمان به جام می رسند و توافق می کنند که با هم آن را بگیرند. اما چیزی که هیچ کس انتظارش را نداشت این بود که جام یک پورتکی بود، عنصری که به یک وسیله حمل و نقل تبدیل شده بود که هری و سدریک را به یک قبرستان تاریک و ترسناک می برد، جایی که ولدمورت و کرمدم منتظر بودند.
"هری، رهاش کن،" صدای فاudge را شنید، و انگشتانی را حس کرد که سعی می کردند او را از بدن بی جان سدریک جدا کنند، اما هری اجازه نداد رهایش کند. سپس صورت دامبلدور، که هنوز تار و مه آلود بود، نزدیکتر شد.
جام به یک پورتکی تبدیل شده بود تا هری را به قبرستان ببرد، بنابراین سدریک قربانی بی گناه دیگری در نبرد بین هری و ولدمورت می شود. هنگامی که ولدمورت متوجه می شود که شخص دیگری با هری به قبرستان رسیده است، به کرمدم دستور می دهد سدریک را بکشد. مرگ سدریک دلخراش است و عواقب آن حتی غم انگیزتر است. صحنه در فیلم هری پاتر و جام آتش ممکن است حتی به لطف بازی با استعداد جف راول، که نقش پدر سدریک، آموس دیگوری را بازی می کند، دلخراش تر هم باشد. غم و اندوه آموس وقتی متوجه می شود که پسرش مرده است صحنه ای دلخراش است که طرفداران ممکن است قبل از تماشای دوباره فیلم چهارم هری پاتر مجبور شوند از نظر ذهنی برای آن آماده شوند.
اولین باری که هری از قبر والدینش بازدید کرد، لحظه ای احساسی بود
در حالی که مرگهای دلخراش زیادی در هری پاتر و یادگاران مرگ وجود دارد، لحظات غمانگیز دیگری نیز در کتاب نهایی هری پاتر وجود دارد که شامل هیچ مرگی نمیشود. و یکی از این لحظات زمانی اتفاق میافتد که هری و هرمیون از گودریکز هالو بازدید میکنند. زمانی که هری و هرمیون به گودریکز هالو میرسند، تنشها بالاست، زیرا چند روز پس از ترک آنها توسط رون است. هرمیون همچنین نگران است که ولدمورت انتظار داشته باشد هری در نهایت به زادگاهش برود. و در حالی که زمان آنها در گودریکز هالو بسیار پرحادثه است، همچنین شامل یکی از غمانگیزترین صحنههای هری پاتر است که بسیاری برای آن آماده نبودند.
کلمات پوچ نمی توانستند این واقعیت را پنهان کنند که بقایای پوسیده والدینش در زیر برف و سنگ، بی تفاوت و نادان نهفته است. و اشک ها قبل از اینکه بتواند جلوی آنها را بگیرد، آمدند، داغ جوشان و سپس بلافاصله روی صورتش یخ زدند، و چه فایده ای داشت که آنها را پاک کند یا تظاهر کند؟ گذاشت آنها بیفتند، لب هایش را محکم به هم فشار داد، به برف ضخیمی نگاه کرد که از چشمانش جایی را پنهان می کرد که آخرین بقایای لیلی و جیمز در آنجا بود، اکنون استخوان، مطمئناً، یا گرد و غبار، نمی دانستند یا اهمیتی نمی دادند که پسر زنده آنها اینقدر نزدیک ایستاده است، قلبش هنوز می تپد، به دلیل فداکاری آنها زنده است و در این لحظه نزدیک به آرزو بود که زیر برف با آنها بخوابد.
تمایل هری برای رفتن به گودریکز هالو هیچ ربطی به ماموریت جستجو و نابودی هورکراکس های ولدمورت ندارد. او می خواهد به دهکده ای برود که در آن به دنیا آمده، جایی که قبل از مرگ با والدینش زندگی می کرد. و هنگامی که هری و هرمیون به آنجا می رسند، در نهایت به قبرستان دهکده می روند، جایی که هری سنگ قبرهای جیمز و لیلی را پیدا می کند. این یک صحنه غم انگیز و احساسی است زیرا هری با این ایده کنار می آید که بقایای والدینش در آنجا هستند و آنها هرگز برنخواهند گشت.
ملاقات نویل از والدینش در بیمارستان یادآوری غم انگیزی از رنج او بود
فیلمهای هری پاتر بسیاری از پیشزمینهی داستانی نویل لانگباتم را حذف کردند. یکی از چیزهایی که فیلمها حذف کردند، اتفاقی بود که واقعاً برای والدین نویل افتاد. در حالی که در فیلمهای هری پاتر به نظر میرسد والدین نویل مردهاند، سرنوشت آنها در سری کتابها بسیار تاریکتر است. فرانک و آلیس لانگباتم، والدین نویل، نمردهاند. آنها توسط بلاتریکس لسترنج و دیگر مرگخواران تا حد جنون شکنجه شدند و از آن زمان به بعد، در بیمارستان سنت مونگو برای بیماریهای جادویی و آسیبها بستری هستند.
اما نویل دستش را دراز کرده بود، که مادرش یک کاغذ خالی آدامس جویدنی دروبلز بست در آن انداخت.
هری در هری پاتر و محفل ققنوس پس از حمله ناگینی به آقای ویزلی به سنت مونگو میرود. در آنجا، او به نویل برمیخورد که با مادربزرگش در بیمارستان جادوگران است تا به والدینش سر بزند. از قبل ناراحتکننده است که بدانیم چه اتفاقی برای والدین نویل افتاده است، اما صحنه در سنت مونگو حتی ناراحتکنندهتر است زیرا طرفداران واقعاً قدردانی میکنند که نویل چقدر سختی میکشد. هری، رون، هرمیون و جینی شاهد هستند که مادر نویل یک کاغذ آدامس به نویل میدهد، که به نظر میرسد او آن را به عنوان یک یادگاری دلخراش از زمانش با والدینش برای خود نگه میدارد. این صحنه حتی غمانگیزتر است زیرا در طول کریسمس اتفاق میافتد، و در حالی که در فیلم پنجم هری پاتر نیست، کسانی که قرار است هری پاتر و محفل ققنوس را بخوانند یا دوباره بخوانند باید از نظر ذهنی برای آن لحظه آماده شوند.
بسیاری از طرفداران هری پاتر هنوز برای مرگ دابی سوگواری میکنند
دابی یکی از شخصیتهای محبوب طرفداران هری پاتر است. جن خانگی که برای اولین بار در هری پاتر و تالار اسرار ظاهر شد تا هری را از خطر نجات دهد، در مجموعه کتابها بسیار بیشتر از فیلمها حضور دارد. با این وجود، مرگ دابی هم در فیلم و هم در کتاب یادگاران مرگ به همان اندازه غم انگیز و ناراحت کننده است. دابی در عمارت مالفوی ظاهر میشود تا هری و دوستانش را که توسط بلاتریکس در آنجا زندانی شدهاند، نجات دهد. اما وقتی آنها سعی میکنند فرار کنند، بلاتریکس چاقویی پرتاب میکند که در نهایت دابی را میکشد.
«دابی، نه، نمیر، نمیر -»
مرگ دابی مرگی است که بسیاری از طرفداران هری پاتر هنوز از آن بهبود نیافتهاند. دابی بیگناه و شیرین بود و همیشه مایل به کمک به هری و دوستانش بود. غم و اندوه هری نیز بسیار غم انگیز است، همچنین صحنههای بعدی که هری قبر دابی را بدون جادو میکند. هری پاتر و یادگاران مرگ مرگهای زیادی را به تصویر میکشد، اما مرگ دابی به راحتی یکی از مرگهایی است که بیشترین آسیب را میرساند، و طرفداران ممکن است قبل از بازخوانی یا تماشای مجدد صحنه نیاز به آمادگی ذهنی داشته باشند.
بازگشت پرسی برای دیدن مرگ فرد هنوز غم انگیز است
نبرد هاگوارتز تلفات زیادی را در پی دارد زیرا جنگ دوم جادوگری به پایان می رسد. اما احتمالاً غم انگیزترین و دلخراش ترین مرگ، مرگ فرد ویزلی است. هری پاتر و یادگاران مرگ - قسمت 2 واقعاً صحنه مرگ فرد را نشان نمی دهد، اگرچه در نهایت نشان می دهند که او مرده است. کتاب نهایی هری پاتر، از سوی دیگر، لحظه مرگ فرد را به تفصیل شرح می دهد و حتی دلخراش تر است. هری، رون، هرمیون و حتی پرسی ویزلی هنگام مرگ فرد آنجا بودند و کل صحنه را غم انگیزتر می کردند.
“نه - نه - نه!” کسی فریاد می زد. “نه! فرد! نه!”
پرسی پس از شروع به کار برای وزارت سحر و جادو از خانواده ویزلی فاصله گرفته بود. در هری پاتر و محفل ققنوس، وزارتخانه سعی می کند هری و دامبلدور را بی اعتبار کند و بازگشت ولدمورت را انکار کند، و پرسی طرف وزارتخانه را می گیرد. پرسی در نهایت به خود می آید و هنگام ورود برای جنگ در نبرد هاگوارتز، طلب بخشش می کند. پرسی درست در کنار فرد می جنگید، در حالی که هری، رون و هرمیون ظاهر شدند، شوخی می کرد. ناگهان، یک نفرین انفجار بزرگی ایجاد می کند که همه را به هوا پرتاب می کند. و با فرو نشستن گرد و غبار، هری فریادها را می شنود زیرا پرسی و رون متوجه می شوند که فرد مرده است.
اندوه هری پس از از دست دادن سیریوس یکی از دلخراش ترین لحظات است
هری پاتر و محفل ققنوس مملو از صحنههای غم انگیز و افشاگریهای تکان دهنده است. برخی از این صحنهها به اقتباس سینمایی کتاب راه نیافتند. برخی دیگر، مانند مرگ سیریوس بلک، همچنان یکی از غم انگیزترین لحظات هم در کتاب و هم در فیلم باقی ماندهاند. اما در حالی که صحنه در پنجمین فیلم هری پاتر غم انگیز است، اندوه هری در هری پاتر و محفل ققنوس واقعاً دلخراش است، و بسیاری از طرفداران ممکن است بخواهند قبل از خواندن یا دوباره خواندن کتاب، از نظر ذهنی برای آن آماده شوند.
"هری، رنج کشیدن اینگونه ثابت می کند که تو هنوز یک مرد هستی! این درد بخشی از انسان بودن است —"
هری در آن زمان چیزهای زیادی را از دست داده بود، و سیریوس آخرین چهره پدری در زندگی او بود. مرگ سیریوس بسیار غم انگیز است، بیش از همه به دلیل تاثیری که بر هری می گذارد. وقتی هری پس از مرگ سیریوس در دفتر دامبلدور بود، هری تلاش می کند آرام بماند و احساسات خود را کنترل کند. هری در آن زمان فقط پانزده سال داشت، که همه چیز را غم انگیزتر می کند. و همانطور که هری شروع به عزاداری و شکستن همه چیز در دفتر دامبلدور می کند، خوانندگان نمی توانند احساس غم و اندوه شدید برای هری داشته باشند، و درد او را به اشتراک بگذارند و درک کنند. این صحنه فقط به دلیل دردی که هری از فقدان سیریوس احساس می کند غم انگیز نیست، بلکه به این دلیل که طرفداران می توانند واقعاً استرس هری و فشاری را که در چنین سن کمی تحت آن است، درک و احساس کنند.
فداکاری هری دلخراش تر از آن چیزی است که مردم متوجه می شوند
هری پاتر و یادگاران مرگ آخرین رویارویی بین هری و ولدمورت را نشان میدهد. نبرد هاگوارتز آخرین نبرد جنگ دوم جادوگری است، و در حالی که همه میدانند که هری زنده میماند و ولدمورت میمیرد، سفر و فداکاری خود هری کمتر غمانگیز نیست. هری با میل و رغبت به جنگل میرود تا خود را فدا کند، پس از اینکه میفهمد که او نیز یک هورکراکس است و برای شکست دادن ولدمورت برای همیشه باید بمیرد. او نمیدانست که زنده خواهد ماند؛ او هرگز حتی به آن مشکوک هم نبود، که فداکاری او را غمانگیزتر میکند.
وحشت او را فرا گرفت در حالی که روی زمین دراز کشیده بود، با آن طبل عزا که درونش میکوبید. آیا مردن دردناک خواهد بود؟ تمام آن دفعاتی که فکر کرده بود قرار است اتفاق بیفتد و فرار کرده بود، هرگز واقعاً به خود مرگ فکر نکرده بود: اراده او برای زندگی همیشه بسیار قویتر از ترسش از مرگ بوده است. با این حال، اکنون به ذهنش خطور نکرد که سعی کند فرار کند، از ولدمورت پیشی بگیرد. تمام شده بود، این را میدانست، و تنها چیزی که باقی مانده بود خود مرگ بود: مردن.
هری فقط هفده سال دارد، با سرنوشت دنیای جادوگری بر شانههایش. و هنگامی که میفهمد باید بمیرد، تردید نمیکند، حتی اگر میترسد، حتی اگر آرزو میکند کسی او را متوقف کند. صحنه در فیلم یادگاران مرگ غمانگیز است، به خصوص وقتی که او از سنگ رستاخیز استفاده میکند تا والدینش را برای آخرین بار ببیند. اما صحنه در کتاب نهایی هری پاتر حتی دلخراشتر است، زیرا خوانندگان درک عمیقتری از احساسات و ترسهای هری به دست میآورند. کسانی که میخواهند هری پاتر و یادگاران مرگ را بخوانند یا دوباره بخوانند، باید از نظر ذهنی برای رنج و دلشکستگی این صحنه آماده باشند.
رنج کریچر دلخراش است و اغلب نادیده گرفته میشود
کریچر جن خانگی خانواده بلک است که در میدان گریمولد زندگی می کند و اولین بار در هری پاتر و محفل ققنوس ظاهر شد. پس از مرگ سیریوس بلک، هری خانه سیریوس، میدان گریمولد و به همراه آن کریچر را به ارث می برد. اما در حالی که آنها در ابتدا با هم کنار نمی آیند، در نهایت پس از اینکه هری، رون و هرمیون مدتی را در میدان گریمولد می گذرانند و دقیقاً می فهمند که چه اتفاقی برای کریچر افتاده است، با هم دوست می شوند.
کریچر با برادر سیریوس، رگولوس، که یک مرگ خوار بود، صمیمی بود. و به عنوان یک مرگ خوار، رگولوس کریچر را زمانی پیشنهاد داد که ولدمورت به یک جن خانگی نیاز داشت تا از دفاع در غاری که ولدمورت یکی از جان پیچ های خود، گردنبند اسلیترین را در آنجا گذاشته بود، آزمایش کند. بنابراین وقتی هری، رون و هرمیون سعی می کنند گردنبند اسلیترین را پیدا کنند، آنها در مورد آنچه برای گردنبند واقعی اتفاق افتاده و در مورد داستان دلخراش کریچر می آموزند.
«کریچر نوشید، و وقتی نوشید چیزهای وحشتناکی دید... درون کریچر سوخت... کریچر التماس کرد که ارباب رگولوس او را نجات دهد، او برای بانوی بلک خود گریه کرد، اما ارباب تاریکی فقط خندید... او کریچر را مجبور کرد تمام معجون را بنوشد... او یک گردنبند را در حوضچه خالی انداخت... آن را با معجون بیشتری پر کرد.»
رگولوس نمی دانست که کریچر هنگام کمک به ولدمورت چه چیزی را باید تحمل کند، و همانطور که کریچر داستان را برای هری، رون و هرمیون تعریف می کند، به راحتی می توان فهمید که چرا بسیاری این لحظه را یکی از غم انگیزترین و دلخراش ترین لحظات می دانند. داستان کریچر و رنج او در حالی که مجبور به نوشیدن معجون در غار شد، بسیار غم انگیز است، به خصوص پس از به یاد آوردن اینکه دامبلدور نیز هنگام نوشیدن معجون چقدر رنج کشید. با این حال، در حالی که دامبلدور هری را در کنار خود داشت تا به او کمک کند، کریچر در آنجا با ولدمورت بود، کسی که نه تنها به جن کمک نکرد، بلکه خندید و بعداً جن را رها کرد تا در غار بمیرد.
خوشبختانه، کریچر توانست با استفاده از جادوی جن خانگی از غار فرار کند.
با این حال، رنج او همچنان یکی از غم انگیزترین لحظات هری پاتر باقی می ماند که بسیاری ممکن است مجبور شوند از نظر ذهنی برای آن آماده شوند و لحظه ای که بسیاری از طرفداران هنوز فقط با به یاد آوردن داستان کریچر احساس ناراحتی می کنند. ادامه دارد
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های مقالات فیلم و سریال
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید