
بیش از 12 سال از زمانی که دیزنی حقوق مجوز جنگ ستارگان را از جورج لوکاس به دست آورد، می گذرد. این 12 سال دارای نقاط مثبت و منفی بوده است، اما به طور فزاینده ای آشکار شده است که این فرنچایز در بهترین موقعیتی قرار دارد که از زمان پایان سه گانه اصلی در سال 1983 بوده است. دیزنی در چند سال گذشته توانسته است کشتی را اصلاح کند و ایده جنگ ستارگان را گسترش دهد. از نمایشهای تلویزیونی، بازیهای ویدیویی، کمیکها، و جاذبههای پارک موضوعی، جنگ ستارگان تجربیاتی را ارائه میکند که برتر از هر چیزی است که از زمان جنگ ستارگان: بازگشت جدای به دست آوردهایم. بزرگترین مورد برای برتری Disney Star Wars از Disney+ است. طی پنج سال گذشته، این سرویس استریم هدیه ای مطلق برای طرفداران جنگ ستارگان بوده است. همه چیز با Mandalorian شروع شد، سریالی که نه تنها طرفداران جدیدی به همراه داشت، بلکه شخصیت هایی را به ما داد که به اندازه بزرگ ترین های این فرنچایز محبوب و مورد توجه هستند. در حالی که محبوبیت بوبا فت در سه گانه اصلی به این واقعیت بستگی داشت که او به سادگی ظاهری باحال به نظر می رسید، ماندو تا حد زیادی به لطف عمق شخصیتش مورد علاقه طرفداران است. دین جارین به عنوان بزرگترین پدر کهکشان شهرت خوبی به دست آورده است و رابطه او با گروگو با آنچه قبلاً در فیلم Star Wars دیده بودیم متفاوت است. در نتیجه، دین و گروگو اکنون در همه جا هستند، از اکشن فیگورها گرفته تا نمایش نورهای تعطیلات. این دو شخصیت به گونهای درگیر شدند که ما هرگز با جار جار بینکس، میس ویندو یا هر یک از دیگر چهرههای دوره پیشدرآمد ندیده بودیم.
نه تنها نمایشهای جنگ ستارگان به ما علاقهمندیهای جدیدی را برای ریشهیابی میدهند، بلکه در حال گسترش مضامینی هستند که جورج لوکاس بررسی کرده است، در حالی که از آثار سازنده پیشی میگیرد. در دوره پیش درآمد، جورج لوکاس با استفاده از ظهور پالپاتین به عنوان استعاره ای از جنگ عراق، تصمیم گرفت داستانی در مورد رشد فاشیسم تعریف کند. با این حال، ظرافت هرگز کت و شلوار قوی لوکاس نبوده است، و در حالی که پیامرسانی آن فیلمها به خوبی قدیمی شده است، فیلمها توسط عناصر جذابترشان پایین میآیند. در اولین فصل خود، Andor برداشتی تاریک از جنگ بین شورش و امپراتوری به ما ارائه کرده است. در حالی که نمایش هنوز در دنیای جنگ ستارگان مستقر است، اما داستان تلختری را روایت میکند و داستانی است که به طرز وحشتناکی باورپذیر است. لوکاس همچنین سعی کرد این ایده ناقصتر از آن چیزی که سهگانه اصلی ما را باور میکردیم، مطرح کند، اما The Acolyte به بینندگان قدردانی بیشتری از شکستهای شورای جدای داد. بهجای برجستهکردن نوار جدید اداری که جدیها میدانستند سعی میکنند از آن عبور کنند، در واقع اشتباهات آنها و شکستهایی را دیدیم که روزنهای برای ظهور پالپاتین باقی گذاشت. هنوز کمی زود است که بگوییم آیا Skeleton Crew همان جذابیت ماندگار Andor و The Mandalorian را خواهد داشت، اما وجود نمایش ثابت می کند که دیزنی مایل است آنچه را که سازندگان می توانند با جهان جنگ ستارگان انجام دهند را گسترش دهد. هنوز درویدها، شمشیرهای نوری و نبردهای فضایی وجود دارد، اما داستان فیلمهای دهه 80 مانند The Goonies را در مقابل Star Wars: The Empire Strikes Back پخش میکند. یکی از رایج ترین شکایات در مورد جنگ ستارگان این است که این فرنچایز به شدت به شخصیت های مرتبط با سه گانه اصلی تکیه کرده است. Skeleton Crew همه شخصیتهای مورد علاقه قبلی ما را برای یک بازیگر کاملاً جدید رها میکند. استقبال گرم از این سری ثابت می کند که می توان کارهای عجیب و جالبی را با این فرنچایز انجام داد، و این یک موضوع مشترک در دوران مالکیت برند دیزنی بوده است. در حالی که Skeleton Crew جدیدترین نمونه است، Star Wars: Visions همچنین با مضامین و مفاهیم جنگ ستارگان به سازندگان آزادی بیشتری داده است.
برتری جنگ ستارگان دیزنی فقط به نمایش های تلویزیونی محدود نمی شود. بازی های ویدیویی نمونه کامل دیگری از بهبود اوضاع در سال های اخیر است. در حالی که این برند در طول دههها الهام بخش بسیاری از بازیهای عالی بود، زمانی که دیزنی مجوز را گرفت، سالها بود که یک بازی واقعاً دوستداشتنی جنگ ستارگان وجود نداشت. در پنج سال گذشته، طرفداران با جنگ ستارگان جدی: نظم سقوط کرده و جدی: بازمانده پذیرفته شده اند. هنوز یک ورودی به سه گانه باقی مانده است، اما طرفداران سرمایه گذاری زیادی روی ماجراهای کال کسیس کرده اند. دیزنی از انجام نوسانات بزرگ در بازی نیز هراسی نداشته است. در حالی که استقبال از Star Wars: Outlaws مختلط بود، بازی نسبتاً جاه طلبانه بود و همین را می توان برای Star Wars: Eclipse Quantic Dream گفت. . برای بسیاری از طرفداران، جنگ ستارگان و دیزنی از زمانی که Star Tours برای اولین بار در پارک های دیزنی آغاز شد، در هم تنیده شده اند. در حالی که این سواری در زمان ایجاد جهان جنگ ستارگان، برداشتی فوقالعاده از دنیای جنگ ستارگان بود، دیزنی با ساخت Galaxy’s Edge بسیار بهتر از Imagineers خود پیشی گرفت. بخش پارک موضوعی Star Tours را از آب خارج می کند و بخش بزرگی از آن به دلیل Rise of the Resistance است. Rise of the Resistance نه تنها بهتر از سواری در پارک موضوعی است که بسیاری از ما با آن بزرگ شده ایم، ممکن است یکی از بهترین جاذبه های موجود در پارک دیزنی باشد.
در حالی که نمایشهای تلویزیونی جنگ ستارگان فضای بیشتری برای داستانگویی در دنیای جنگ ستارگان به سازندگان داده است، کمیکها نیز دقیقاً این کار را انجام دادهاند. یکی از بزرگترین مشکلات در روزهای بعدی مالکیت جورج لوکاس بر این برند این است که جهان منبسط شده پف کرده و بیش از حد متراکم شده بود. کمیک های جنگ ستارگان تحت مارول پیشرفت بزرگی داشته اند، با دوره هایی کاملاً مشخص که ورود به آن بسیار دشوار است. کمیک هایی مانند جنگ ستارگان: دارت ویدر گرگ پاک به ما نگاهی عمیق تر به انگیزه های ارباب تاریکی سیث داده است، در حالی که جنگ ستارگان چارلز سول ادامه به شکل گیری رابطه بین لاندو و لوبات کمک کرد. فرنچایز جنگ ستارگان در حال حاضر در دوره رنسانس است. ممکن است طرفداران متوجه نشوند که در حال حاضر چقدر چیزهای خوب هستند، اما این برای این فرنچایز برابر است. طرفداران جنگ ستارگان به ندرت متوجه می شوند که چقدر خوب هستند، به همین دلیل است که ما اکنون شاهد تاریخچه تجدیدنظر طلبانه زیادی در مورد پیش درآمدها هستیم. بسیاری از همان افرادی که 25 سال پیش جورج لوکاس و احمد بست را عذاب میدادند، اکنون نسبت به همان فیلمها دلتنگ میشوند. در حالی که بسیاری از طرفداران جنگ ستارگان از اینکه اوضاع تحت دیزنی چگونه پیش میرفت، خسته هستند، یک کیفیت کلی وجود دارد که به همه جنبههای این فرنچایز گسترش یافته است. برخی از نمایشها و محصولات بهتر از سایرین بودهاند، اما نادیده گرفتن چقدر خوب است که در حال حاضر طرفدار جنگ ستارگان باشید.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های نقد (تلوزیون)
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید