
هشدار: این مقاله شامل داستانلوئی (اسپویلر) برای The Monkey است. کارگردان اوسگود پرکینز با The Monkey، فیلمی سرشار از لحظات عجیب و گیجکننده ساخته که فقط به مرگهای پیچیده و هولناک ناشی از اسباببازی قاتل فیلم محدود نمیشود. در فیلمی که در آن میمون مکانیکی با نواختن طبل مردم را به قتل میرساند، یکی از عجیبترین اتفاقات در 2025's The Monkey این است که هال و پتی پسرش، یک سایه مرموز را میبینند که بر روی یک اسب رنگ پریده در خیابان سوار است.
اگرچه برخورد هال با این شخصیت رمزآلود در The Monkey عجیب به نظر میرسد، فیلم این صحنه را با اشارهای از کتاب مقدس در اواسط فیلم مقدماتی میکند. ظاهر این سایهای از نوروز برای بیننده شگفتیآور است، اما واکنش هال به آن بیش از همه برجسته و بهیادماندنی است. این صحنه نمادین و عجیب در پایان داستان ترسناک و خشنی از The Monkey's داستان، هم تأثیر مخرب اسباببازی شیطانی را برجسته میکند و هم نشان میدهد که هال چقدر در تلاش برای متوقف کردن دوران وحشت آن تغییر کرده است.
هال و پتی مرگ را روی اسب در پایان میمون میبینند
هال و پتی با بیش از یک موجود فراطبیعی در میمون مواجه میشوند
پس از آنکه میمون با استفاده از قدرت خود تعداد بیشماری از مردم از جمله بیل را به طور همزمان به قتل رساند، هال و پتی اسباببازی نفرینشده را برمیدارند و در شهری که به هرج و مرج کامل فرو رفته، رانندگی میکنند. هرچند هال و پتی آماده ترک این ویرانی هستند، اما یک دیدار ماوراء طبیعی نهایی منتظر آنهاست. درست پیش از آنکه شهر را ترک کنند، هال خودرو را در تقاطع خیابان متوقف میکند، زمانی که او و پتی میبینند روح مرگ سوار بر اسب رنگ پریده که در یک چراغ راهنمایی در کنارشان توقف میکند.
مرگ سوار بر اسب تنها عجیبترین چیز نیست که هال و پتی در پایان فیلم میبینند. با این وجود، به نظر میرسد حضور مرگ در این لحظه کاملاً نامناسب باشد، چرا که وقایع ماوراء طبیعی رخداده در این فیلم بیشتر در دنیای واقعی ریشه دارند. شیوهای که میمون مردم را میکشت، مرگهایشان را برای دیگران به عنوان تصادفهای وحشتناک جلوه میداد. اما اینکه مرگ بر پشت اسب در یک تقاطع خیابان ظاهر میشود، غیر قابل توضیح است و حضور آن، هال و پتی را بهخوبی دچار حیرت میکند.
معنای ظهور مرگ در میمون
ظاهر شدن مرگ میزان مرگ کتاب مقدس در میمون را تأکید میکند
هرچند مرگ به عنوان یک سوارکار شبحوار در نسخه Stephen King's از The Monkey ظاهر نمیشود، در واقع ارجاعی طنزآمیز به کتاب مکاشفه عهد جدید در کتاب مقدس است. در مکاشفه 6:8، مرگ به عنوان یکی از چهار سوارکار آخرالزمان معرفی شده که گفته میشود در پایان جهان ظاهر خواهد شد. مناسب است که سوارکار مرگ به این شکل به هال در The Monkey ظاهر شود، چرا که اسباببازی اصلی، ذات تصادفی و مخرب مرگ را در حین به وقوع پیوستن چندین فاجعه به تصویر میکشد.
نمیتوان به طور دقیق گفت اسباببازی نفرینشده چقدر مردم را با انفجار قدرتش به قتل رساند، اما میمون همچنان سطحی آخرالزمانی از مرگ را آزاد کرد که شهر را ویران ساخت. هواپیماها از آسمان سقوط کردند، تختههای موجسواری مردم را به چاقو کشیدند و کالسکههای نوزاد آتش گرفتند. دیدن همه اینها، برای یک تماشاگر غیرقابل اجتناب تصور پایان دنیا را به همراه داشت. ظاهر مرگ در پایان فیلم، تنها میزان گسترده و ویرانگری را که میمون بهطور همزمان ایجاد کرده بود، بیشتر برجسته میکند.
میمون ظاهر شدن مرگ را با آیهای از کتاب مقدس ترتیب داد
دیدن مرگ توسط هال، اشارهای به صحنهای قبلی در «میمون» است
در بیربطی، اینکه هال و پتی مرگ را بر اسب ببینند، لحظهای گیجکننده است حتی برای کمدی تاریک مانند The Monkey. با این حال، این برخورد ماوراء طبیعی زمانی اتفاق میافتد که هال بعد از تکرار با اضطراب آیه مکاشفه 6:8 در گفتگویی ناخوشایند با رئیسش، وقوع مییابد. هرچند این اشاره کتاب مقدسی تصادفی بود، اما وزن نقش مرگ در زندگی هال به لطف میمون و قدرتش را برجسته میکند.
استفاده از آیه مکاشفه 6:8 همچنین پیشبینی میکند که هال در نهایت با خود مرگ و رویدادهایی که پیش از آن رخ دادهاند، ملاقات کند. در این آیه از کتاب مقدس، مرگ به عنوان شخصی سوار بر اسب رنگ پریده با همراهی "تمام جهنم" توصیف شده است. همانگونه که مرگ پس از آنکه میمون تقریباً شهر را نابود کرد، از کنار شهر عبور کرد، هال نیز در حالی که اسباببازی جانبخشی که جهنم را به اهالی شهر آورده بود در اختیار داشت، از خیابانها عبور میکرد.
چرا هال در پایان میمون به مرگ سر تکان میدهد
هال مرگ را در پایان میمون به رسمیت میشناسد و قبول میکند
وقتی هال در پایان The Monkey با سوارکار مرگ چشمانش را قفل میکند، به سادگی سر خود را به آن سایه رنگ پریده تکان میدهد، که پیش از دور شدن، به او نیز سری تکان میدهد. این لحظه طنزآمیز به خوبی با لهجه تاریک و کمدی فیلم The Monkey هماهنگ است. اما این تبادل سکوت میان هال و مرگ نشان میدهد که هال تا چه اندازه در تلاش برای متوقف کردن میمون قاتل در طول فیلم تغییر کرده است.
تعامل هال با سوارکار مرگ نشان میدهد که او بالاخره مرگ را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی پذیرفته و از ترسش رهایی یافته است.
به جای اینکه از مرگ همانند ترس طولانیمدتش از میمون اسباببازی وحشت داشته باشد، هال به سادگی حضور آن را میپذیرد و رها میکند. تعامل هال با سوارکار مرگ نشان میدهد که او بالاخره مرگ را به عنوان بخشی طبیعی از زندگی پذیرفته و از ترسش رها شده است. این موضوع همچنین از طریق تصمیم هال برای مراقبت از میمون منعکس میشود که پذیرش میکند این موجود نخواهد رفت، همانگونه که مرگ هرگز از بین نمیرود، و او باید این بار سنگین را به دوش بگیرد تا اطمینان یابد اسباببازی برای هیچ کس دیگری به عنوان وسیله قتل استفاده نخواهد شد.
از آنجا که هال مرگ را پذیرفته است، او همچنین آموخته است که ترسش را اجازه ندهد از خانوادهاش دور بماند؛ خانوادهای که تا قبل از بازگشت میمون، قصد داشت از آنها فاصله بگیرد. در نتیجه، در آخرین صحنه فیلم، هال پیشنهاد میدهد همراه با پتی به رقص برود، همانطور که مادرش در دوران کودکی برای او انجام میداد. این درخواست نشان میدهد که نقشهای والد-فرزند تغییر یافتهاند و هال بالاخره نقش پدری خود را نسبت به پتی میپذیرد و زمان بیشتری را به او اختصاص میدهد.
ملاقات کتاب مقدسی هال با سوارکار مرگ در پایان The Monkey نشان میدهد که او چقدر در این اثر عجیب و خونین رشد کرده است. همانطور که یاد گرفت اسباببازی میمون را به عنوان بخشی از زندگی خود بپذیرد، نحوه پذیرش مرگ و رهایی از آن نشان میدهد که او پذیرفته است مرگ، بخشی اجتنابناپذیر از زندگی است. رشدی که در این صحنه به نمایش میگذارد، به او اجازه میدهد تا دوباره با خانوادهاش ارتباط برقرار کند و پدری شود که همیشه آرزوی داشتنش را در دوران کودکی داشت.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های نقد (سینمایی)
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید