
جهان سحر و جادوی Harry Potter (هری پاتر) یک قلمرو زیبا پر از پتانسیل فراوان، موجودات جادویی و طلسمهای جذاب است. اما میتواند بسیار خطرناک نیز باشد و هیچ شخصیتی بهتر از خود برگزیده این موضوع را نمیداند. هری پاتر که در دنیای مشنگها بزرگ شده است، بلافاصله مجذوب جذابیت بینظیر کوچه دیاگون، هاگوارتز و تمام جادویی که آنها نمایندگی میکنند، میشود. با این حال، مدت زیادی طول نمیکشد تا هری متوجه شود که میراث جادوییاش بهایی دارد، بهایی که او از زمانی که به اندازه کافی بزرگ نشده بود که راه برود، میپردازد. بدتر از آن، به عنوان دشمن لرد ولدمورت، او مدام به موقعیتهای خطرناکی کشیده میشود که باید توسط بزرگسالان رسیدگی میشد. در حالی که بسیاری از مردم آرزو دارند بخشی از دنیای جادوگری باشند، هری تجربیات وحشتناک متعددی را به عنوان دانشآموز هاگوارتز و قبل از آن داشته است.
به روز شده در 18 February 2025 (30 بهمن 1403) ، توسط آندریا ساندووال: از آنجایی که لرد ولدمورت والدینش را زمانی که فقط 1 سال داشت کشت، سرنوشت هری پاتر رقم خورد. او خانوادهاش را از دست داد، دوران کودکی وحشتناکی داشت و بخش زیادی از جوانیاش را برای متوقف کردن لرد تاریکی فدا کرد. هری در هاگوارتز خانواده، دوستان و معلمان بزرگی پیدا کرد، اما آنجا همچنین مکانی بود که او حقایق تلخ، مجازاتهای وحشتناک و حتی مرگ را تجربه کرد. ما این مقاله را بهروزرسانی کردیم تا موارد بیشتری از بدترین اتفاقاتی که برای هری پاتر افتاده است را شامل شود.
15 والدین او توسط لرد ولدمورت کشته شدند
هری بزرگ میشود در حالی که هرگز مادر و پدرش را نمیشناسد
بدبختیهای هری از زمانی شروع میشود که او فقط یک نوزاد است. پس از اینکه سیبیل تریلانی تولد کودکی با قدرت شکست دادن لرد تاریکی را پیشگویی میکند، هری و والدینش هدف ولدمورت قرار میگیرند. جیمز و لیلی تلاش میکنند تحت طلسم فیدلیوس پناه بگیرند اما توسط پیتر پتیگرو به آنها خیانت میشود. ولدمورت به پاترها حمله میکند و بیرحمانه والدین هری را میکشد. او به لیلی فرصت زندگی میدهد، اما او امتناع میکند و در عوض برای هری التماس میکند. عشق او نوع قدرتمندی از محافظت را در اطراف هری ایجاد میکند و او را از آوادا کداورای لرد تاریکی نجات میدهد. اما با شکست لرد تاریکی توسط قدرت خودش، تاریکی او باقی میماند و هری به هورکراکس زنده او تبدیل میشود.
14 او توسط دورسلیهای بدرفتار و بدون هیچ کمکی از دنیای جادوگری بزرگ میشود
دورسلیها از هری پاتر به دلیل میراث جادوییاش متنفر بودند
مرگ لیلی یک محافظت خونی قوی در اطراف هری قرار میدهد، محافظتی که میتواند او را از مرگخواران باقیمانده ولدمورت در امان نگه دارد. متاسفانه، این محافظت به خط خونی لیلی متکی است. آلبوس دامبلدور با توجه به این موضوع، تصمیم میگیرد هری نوزاد را نزد خواهر مشنگ لیلی، پتونیا، و شوهر وحشتناکش، ورنون دورسلی، بگذارد. دامبلدور آگاه است که پتونیا و خانوادهاش با او بدرفتاری خواهند کرد اما آن را یک فداکاری ضروری میداند. هری مورد ضرب و شتم، گرسنگی و آزار قرار میگیرد و اتاق خوابش کمد زیر پله است. واقعیت بیرحمانهتر این است که با یک طلسم ساده، هر جادوگر یا ساحرهای میتوانست کاری کند که دورسلیها با هری بهتر رفتار کنند. اما آلبوس دامبلدور به خوشبختی هری اهمیتی نمیداد—فقط به بقای او اهمیت میداد.
13 او باید کویرینوس کوییرل را در حالی که فقط یازده سال دارد بکشد
هری صورت پروفسور کوییرل را لمس میکند تا مانع آسیب رساندن او شود
ورود هری به هاگوارتز واقعاً شانس او را تغییر نمیدهد. او به گریفیندور گروه بندی میشود و با هرمیون گرنجر و رون ویزلی دوست میشود. اما او فرصتی برای لذت بردن درست از پیوندهای جدیدش پیدا نمیکند. معلم دفاع در برابر جادوی سیاه، کویرینوس کوییرل، توسط ولدمورت تسخیر شده است و مدام تلاش میکند هری را بکشد. در پایان سال، کوییرل و هری در حالی که هری تلاش میکند از سنگ جادوگران محافظت کند، با هم روبرو میشوند. یک سال اولی حریف یک جادوگر بالغ نیست، اما محافظت لیلی دوباره به هری کمک میکند. کویرینوس در هنگام تماس با هری زنده زنده میسوزد. در حالی که این اتفاق مناسب است، به این معنی است که هری باید یک مرد را در یازده سالگی، آن هم با دست خالی بکشد.
12 او توسط یک باسیلیسک در تالار اسرار گزیده میشود
اگر اشکهای شفابخش فاوکس نبود، هری میمرد
سال دوم هری با باز شدن تالار اسرار همراه است. هیولای اسلایترین موجی از سنگشدگیهای وحشتناک را به راه میاندازد. هری پس از اینکه مدرسه میفهمد او یک زبان مار است، مقصر شناخته میشود. بدتر از آن، هرمیون در میان سنگشدهها است و خواهر رون، جینی، به تالار برده میشود. در آنجا، هری باید با شبح تام ریدل روبرو شود که بدون اطلاع هیچکس، جینی را تسخیر کرده بود. تام ریدل به باسیلیسک اسلایترین دستور میدهد به هری حمله کند. این هیولا وحشتناک است و در حالی که هری موفق میشود آن را با شمشیر گریفیندور شکست دهد، اما همچنان توسط این موجود گزیده میشود.
11 هری کشف میکند که یکی از بهترین دوستان پدرش به آنها خیانت کرده است
پیتر پتیگرو مکان والدین هری را به ولدمورت داد
وقتی هری به دنیای جادوگری میرسد، متوجه میشود که والدینش در تصادف رانندگی نمردهاند. آنها در واقع توسط قدرتمندترین و شرورترین جادوگر تاریکی تمام دوران کشته شدهاند. با این حال، در Prisoner of Azkaban، او حتی بیشتر در مورد این تراژدی وحشتناک میآموزد. والدین هری توسط یکی از بهترین دوستانشان مورد خیانت قرار گرفتند. ابتدا، هری فکر میکرد که این بهترین دوست جیمز، سیریوس بلک، است، اما مشخص شد که پیتر پتیگرو بیگناه است، که 12 سال به عنوان یک موش در خانواده ویزلی زندگی کرده بود. این واقعیت که والدینش همان شبی مردند که پدرخواندهاش به ناحق به جرم قتل به زندان افتاد، برای یک نوجوان 13 ساله بسیار سنگین است. هری حتی مجبور شد پدرخواندهاش را نجات دهد و با این واقعیت زندگی کند که پیتر فرار کرده است، بنابراین او نتوانست با سیریوس زندگی کند.
10 هری هر زمان که دیوانهسازها نزدیک میشوند باید با بدترین ترسهایش روبرو شود
دیوانهسازها فضایی دلگیر و افسردهکننده ایجاد میکنند
سال سوم هری تنها سالی است که او نباید نگران ولدمورت باشد. اگر مجبور نبود با چیزی حتی بدتر روبرو شود، ممکن بود یک تسکین باشد. پس از فرار سیریوس بلک از آزکابان، وزارتخانه دیوانهسازها را در اطراف هاگوارتز مستقر میکند، و مشخص میشود که هری به طور خاص تحت تأثیر آنها قرار میگیرد. موجودات وحشتناک از احساسات مثبت تغذیه میکنند و باعث میشوند هری برخی از بدترین خاطراتش را دوباره زنده کند. آنها در بیش از یک مورد به او هجوم میآورند و دیوانهسازها در واقع بدترین ترس هری میشوند. او آنقدر از این موجودات وحشتزده است که ریموس لوپین را تحت فشار قرار میدهد تا طلسم پاترونوس را به او بیاموزد.
9 هری مجبور میشود در مسابقات سه جادوگر شرکت کند
پسری که زنده ماند با بسیاری از وظایف بالاتر از سطح مهارت خود و بر خلاف میل خود روبرو شد
در سالی که هری قرار بود بتواند بنشیند، استراحت کند و اجرای دیگران را تماشا کند، مجبور شد در مسابقات سه جادوگر شرکت کند. نام هری بر روی جام آتش بود بر خلاف میلش، و او مجبور شد با جادوگران و ساحرههایی که سه سال از او بزرگتر بودند رقابت کند. او تمام سال را نگران وظایف بود و صرفاً به این دلیل که تصمیم جام آتش قابل رد نبود، در موقعیت نامناسبی قرار گرفت. بدتر از آن، کل مدرسه علیه هری شد. هافلپافها معتقد بودند که هری ستاره شدن سدریک دیگوری را میدزدد و حتی سنجاقهای توهینآمیزی علیه او ساختند. رون، که مثل همیشه حسود بود، نیز به هری پشت کرد. بسیاری از مردم شهرت و ثروتی را که با برنده شدن در مسابقات به دست میآمد میخواستند، اما هری یکی از آنها نبود. در واقع، او جایزه خود را به دوقلوهای ویزلی داد.
8 او شاهد مرگ سدریک و رستاخیز ولدمورت است
هر چقدر که سه سال اول هری پاتر دشوار است، سال چهارم او نشاندهنده یک سیر نزولی بزرگ در زندگی او است. او که به زور به عنوان شرکت کننده در مسابقات سه جادوگر انتخاب شده است، باید با رقابتی که برای دانشآموزان با تجربهتر در نظر گرفته شده است، کنار بیاید. اما بدترین چیز در پایان میرسد، زمانی که هری به جام سه جادوگر میرسد. هم او و هم قهرمان دیگر، سدریک دیگوری، به قبرستان لیتل هنگلتون منتقل میشوند. سدریک به دست پیتر پتیگرو میمیرد و از هری در رستاخیز ولدمورت استفاده میشود. ولدمورت که اکنون بازگشته است، از این فرصت برای شکنجه او استفاده میکند. هری موفق به فرار میشود، اما مرگ سدریک آغاز واقعی جنگ دوم جادوگری را رقم میزند.
7 او توسط دلورس آمبریج مورد تعقیب، تحقیر و شکنجه قرار میگیرد
آمبریج هری را مجبور میکند عبارت "من نباید دروغ بگویم" را روی پوستش بنویسد
هری ممکن است برگزیده باشد، اما غیرعادی نیست که دنیای جادوگری علیه او شود. سال پنجم او بدترین حالت است، زیرا وزارتخانه یک کمپین بدنامی را آغاز میکند که هدف آن بیاعتبار کردن او و ادعاهای او مبنی بر بازگشت ولدمورت است. معاون ارشد وزیر، دلورس آمبریج حتی دیوانهسازها را به دنبال او میفرستد. وقتی او موفق میشود آنها را با طلسم پاترونوس دور کند، مانند یک جنایتکار تمام عیار، به یک محاکمه کامل در مقابل ویزنگاموت احضار میشود. تبرئه او هیچ معافیتی برای او به ارمغان نمیآورد، زیرا آمبریج بعداً معلم دفاع در برابر جادوی سیاه او میشود و تمام سال را صرف جهنم کردن زندگی هری میکند. او اخطارهای مداوم دریافت میکند که در طی آن او را با یک قلم پر شکنجه میکند. در اواخر سال تحصیلی، دلورس با سنتورها مشکل پیدا میکند، اما او فقط پس از جنگ به دلیل اقداماتش مجازات میشود.
6 او سیریوس را پس از نبرد اداره اسرار از دست میدهد
سیریوس در نبرد با بلاتریکس لسترنج در وزارت جادو میمیرد
پس از رستاخیز ولدمورت، لرد تاریکی از ارتباط بین خود و هری برای شکنجه او و فرستادن видения برای او استفاده میکند. تلاشهای او برای یادگیری اوکلومنتی توسط این واقعیت خراب میشود که معلم او پروفسور اسنیپ است، مردی که فقط به دلیل نسبش از او متنفر است. اوضاع تشدید میشود زیرا هری видения شکنجه شدن سیریوس را دریافت میکند. هری در حالت وحشت، اداره اسرار را به خطر میاندازد و همه چیز را به خطر میاندازد تا پدرخواندهاش را نجات دهد. در این فرآیند مستقیماً به دام ولدمورت میافتد. هری و دوستانش درست به موقع از орден Феникса نیروهای کمکی دریافت میکنند. اما کل این قسمت برای هری گران تمام میشود. در نبرد پر هرج و مرجی که در پی میآید، بلاتریکس لسترنج سیریوس را میکشد. فریاد هری پس از دیدن مرگ سیریوس آنقدر دلخراش است که از فیلم حذف شده است.
5 ولدمورت هری را در نبرد وزارت جادو تسخیر میکند
انرژی تاریک ولدمورت به طرز بسیار دردناکی بر هری تأثیر گذاشت
پس از قتل سیریوس، هری بلاتریکس لسترنج را تا دهلیز وزارت جادو تعقیب میکند. در آنجا، او لرد ولدمورت و چند دقیقه بعد، دامبلدور را پیدا میکند. دو جادوگر قدرتمند نبرد حماسی را آغاز میکنند، اما وقتی ولدمورت احساس میکند به دام افتاده است، بدن هری را تسخیر میکند و دامبلدور را مسخره میکند که او را در بدن پسر بکشد. هری آن را به عنوان تجربهای بسیار دردناک توصیف میکند. آنقدر فراگیر است که هری ترجیح میدهد دامبلدور هر دوی آنها را بکشد اگر فقط این درد از بین برود. تسخیر شدن توسط ولدمورت حتی بدتر از نفرین کروشیو به نظر میرسد. داشتن شخص دیگری در داخل بدن خود به اندازه کافی بد است، اما اینکه تاریکترین جادوگر زنده، کسی که والدین انسان را کشته است، باشد، سطح دیگری است.
4 هری در آسیبپذیرترین لحظه از دامبلدور مراقبت میکند
آلبوس دامبلدور توسط یکی از موانع بسیار در غار ولدمورت تضعیف میشود
Harry Potter and the Half-Blood Prince همه چیز در مورد آماده کردن هری توسط دامبلدور برای شکست دادن لرد ولدمورت است. او در مورد هورکراکسها و گذشته تام ریدل به او میگوید. در پایان سال، دامبلدور شاید با دانستن اینکه مرگش نزدیک است، هری را به سفری به یکی از هورکراکسهای ولدمورت میبرد. این دو از غاری بازدید میکنند که برای دوران کودکی ولدمورت اهمیت داشت، جایی که لرد تاریکی لاکت اسلایترین را پنهان کرده بود. دامبلدور برای اینکه بتواند هورکراکس را بازیابی کند، مجبور شد یک معجون ناتوانکننده بنوشد. او احساس ضعف، گیجی و حالت تهوع میکرد و مدام برخی از دردناکترین خاطراتش را مرور میکرد. در این مدت، هری مجبور شد از مدیر مدرسه مراقبت کند، که به اندازه معمول قوی نبود. دیدن قریب الوقوع بودن آلبوس دامبلدور در چنین وضعیت آسیبپذیری نمیتواند آسان باشد، به خصوص که اطمینان از اینکه حال او خوب است، به عهده هری بود. علاوه بر این، این هری بود که باید مطمئن میشد دامبلدور تمام زهر را مینوشد و ناخواسته به مرد مسن آسیب میرساند.
3 هری شاهد قتل خونسرد آلبوس دامبلدور است
دامبلدور در بالای برج ستارهشناسی هاگوارتز میمیرد
در پایان Harry Potter and the Half-Blood Prince، هری که زیر شنل نامرئیاش سنگ شده است، مرگ دامبلدور را میبیند. ابتدا به نظر میرسد که دراکو مالفوی ممکن است به مدیر مدرسه حمله کند. با این حال، در حالی که او نظرش را تغییر میداد، مرگخواران دیگری وارد شدند. در نهایت، این سوروس اسنیپ است که آوادا کداورا را به دامبلدور تحویل میدهد. مطمئناً، همه میدانند که اسنیپ به دامبلدور قول داده بود که او را بکشد. با این حال، هری در آن زمان نمیدانست و مجبور شد ببیند که یکی از چهرههای پدریاش توسط معلمش به قتل میرسد. مطمئناً، دامبلدور برنامهریزی نکرده بود که هری در آن لحظه آنجا باشد، اما این یکی از بدترین چیزهایی است که هری مجبور به تحمل آن شد. مطمئناً، شب ویرانکنندهای برای پسری که زنده ماند، به خصوص که حتی یک سال کامل از زمانی که پدرخواندهاش، سیریوس بلک را از دست داده بود، نگذشته بود.
2 او باید بپذیرد که برای نجات دنیا باید بمیرد
هری پاتر از دومین آوادا کداورا جان سالم به در میبرد
در اواخر مجموعه، هری و دوستانش با وظیفه دشوار شکار و نابود کردن هورکراکسهای ولدمورت روبرو میشوند. این یک تجربه شکنجهآور است و فشار زیادی بر دوستی سه نفره طلایی وارد میکند. رون به نقطه شکست خود میرسد و هری و هرمیون را ترک میکند، اگرچه او برمیگردد. تلاش آنها نتیجه میدهد و هورکراکسها یکی یکی نابود میشوند—فقط برای اینکه هری بفهمد که او نیز یک هورکراکس است. تمام زندگیاش، او برای مردن توسط مربیاش پرورش یافته است. هری که هیچ راه حل دیگری نمیبیند، میپذیرد که باید بمیرد و تسلیم ولدمورت میشود. اگرچه او از این مصیبت جان سالم به در میبرد، اما به راحتی یکی از وحشتناکترین لحظات زندگی او است.
1 پیروزی بر ولدمورت به بهای بسیار گزافی به دست میآید
مرگ دوستان و خانواده همیشه یک زخم باز خواهد بود
ولدمورت هورکراکس خود را نابود میکند و هری در نهایت بر لرد تاریکی پیروز میشود. اما این پیروزی بهایی دارد. پس از سدریک و سیریوس، هری جغد محبوبش هدویگ و همچنین آرور مودی چشم باباقوری را در نبرد هفت پاتر از دست میدهد. آلبوس دامبلدور که از قبل در حال مرگ بود توسط سوروس اسنیپ کشته میشود در حالی که خود اسنیپ توسط ولدمورت کشته میشود. دابی، جن خانگی، در حالی که به هری و دوستانش برای فرار از عمارت مالفوی کمک میکرد، میمیرد، او نیز قربانی بلاتریکس است. نبرد هاگوارتز همچنین قربانیان متعددی میگیرد که نمونههای قابل توجه آن عبارتند از لاوندر براون، فرد ویزلی و ریموس و نیمفادورا لوپین. برای هری بسیار دردناک است که بداند علیرغم تمام تلاشهایش، نمیتواند همه عزیزانش را نجات دهد.
مطالب مرتبط
دیگران نیز خوانده اند
تازه های مقالات فیلم و سریال
محتوای خود را پیدا کنید
نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید